به کدامین گناه؟

اول) سید مسعود جزایری، معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، با انتشار یادداشتی زیر عنوان “سقوط هواپیما و سه رییس جمهوری مجرم” در ستون دیدگاه روزنامه همشهری، شماره دوازدهم تیرماه جاری، با یادآوری ساقط کردن هواپیمای مسافری ایران توسط ارتش آمریکا در بیست سال قبل، نوشته است: “نظام اطلاع رسانی و رسانه ای ایالات متحده آمریکا از آن چنان سانسور و محدودیت های قوی ای برخوردار است که اجازه نمی دهند شهروند آمریکایی به هر خبری دسترسی پیدا کنند”. وی در انتهای یادداشت خود نوشته: “ما به نام انسانیت وظیفه داریم در هر کجا که به انسان ها ظلم می شود در برابر آن بایستیم”.

ماقبل آخر) ما صاحب کدام گناهیم که به اسم فرهنگ و تبلیغات، باید شاهد این همه آسودگی در صدور وقاحت؛ حرافی در مذمت سانسور و پز دفاع از ستمدیده باشیم؟  

آخر) آقای معاون تبلیغات با آن همه ادعا در زمینه ناآگاهی مردم آمریکا، در همان صدر یادداشت نوشته: “در 12 تیرماه 1367 یک فروند هواپیمای مسافربری ایرانی پس از برخاستن از فرودگاه کیش … “؛ و او هنوز نمی داند که آن هواپیما نه از کیش که از بندرعباس، پرواز کرد!

مهشاد خانوم

کاش منتجب نیا داستان اچبریای کوبایی را خوانده بود

اچبریا، رهبر هیأت مدیره انقلابی کوبا و رقیب جدی فیدل کاسترو در مبارزه با باتیستا، دیکتاتور حاکم بر کوبا، در شب دوازدهم مارس پنجاه و یک سال قبل، بیانیه ای منتشر کرد و طی آن با دعوت از دانشجویان برای پیوستن به مبارزه علیه استبداد، ارتش را نیز به حمایت از انقلابیون فراخواند. روز بعد اعضای هیأت مدیره انقلابی به کاخ ریاست جمهوری در هاوانا حمله بردند تا باتیستا را به قتل رسانند. دو گروه کاملا مسلح در این حمله حضور داشتند. خود اچبریا هم همزمان در گوشه ای دیگر، گروه چریکی کوچکی را برای تصرف ایستگاه رادیویی رهبری می کرد. از بخت بد مهاجمان به کاخ، حمله به کاخ دقیقا در زمانی شروع شد که باتیستا برای عیادت از پسرش که در طبقه سوم بستری بود با آسانسور، تنها امکان دسترسی به طبقه سوم، دفتر کار خود را ترک کرده بود. چریک ها تمام کاخ را با درماندگی جستجو کردند اما نتوانستند راهی به طبقه سوم پیدا کنند. گارد ریاست جمهوری اکثر مهاجمان را کشت و چندنفری هم گریختند. اما در آن سو اچبریا موفق شده بود ایستگاه رادیویی را که از کاخ چندان دور نبود، بگیرد. او، هیجان زده، پیام هایی را برای سربازان، ملوانان، افسران پلیس و عموم کوبایی ها با صدای بلند قرائت کرد که به نبرد آزادی بپیوندند اما متاسفانه برای اچبریا و آرمانش، او از طریق یک میکروفن خاموش صحبت کرده بود. یک دستگاه قطع اتوماتیک در میکروفن کار گذاشته شده بود تا از آسیب به تجهیزات رادیویی به هنگامی که کسی با صدایی بیش از حد بلند صحبت می کرد، جلوگیری کند. هیچ کس پیام او را نشنید. او نیز خبر نداشت که حمله به کاخ با شکست مواجه شده است. از بس عجله داشت که به دیگران در شورش بپیوندد، اتومبیلش با یک ماشین گشت تصادف کرد. از ماشین بیرون پرید و با مسلسلش شروع به تیراندازی به پلیس کرد. آن ها به آتش او پاسخ گفتند. خوسه آنتونیو اچبریا در دم جان سپرد … باتیستا هزاران سرباز را به خیابان های هاوانا آورد. تانک ها محوطه کاخ را محاصره کردند و مردم کوبا که در پی منافع خود بودند، به حمایت از نیروهای قدرتمند باتیستا برخاستند. شورش به سرعت پایان یافت.

*

مقاله روز گذشته منتجب نیا علیه احمدی نژاد در روزنامه اعتماد ملی، بسیار بی موقع، فوق العاده دور از تدبیر، کمک غیرمستقیم بزرگ به هوادارن احمدی نژاد و در راستای همان غضنفربازی های یاران مهدی کروبی بود!  

بی موقع از آن رو که اخیرا احمدی نژاد با انتشار یادداشت مفصلی در وبلاگش به این اتهامات پاسخ داده بود و اصرار بر همین اتهام ها بدون نقد پاسخ قبلی متهم، به راحتی می تواند حمل بر لجاجت سیاسی صرف شود و این، در منازعه قدرت یک امتیاز منفی بزرگ است. انتشار این مقاله فوق العاده دور از تدبیر هم بود؛ به این دلیل که اگر احمدی نژاد هر عیب کوچک و بزرگی هم که داشته باشد اما مجنون که نیست پشت سر امام جماعت غیر قابل رویت، نماز بخواند یا برای امام زمان سر سفره، بشقاب و قاشق چنگال کنار بگذارد؛ مجنون هم که باشد این کسر شأن منتجب نیاهاست که سه سال است برای چنین عیب دهشتناکی فقط حرف زده اند و مقاله نوشته اند. منتجب نیا اگر واقعا آن چه را که از احمدی نژاد در این باره شنیده بود، موثق می دانست؛ نباید چنین برگ های برنده خود را به راحتی و در قالب یک مقاله در روزنامه ای که با اشاره چشم قاضی مرتضوی توقیف می شود، از کف می داد. قرار دادن رهبری در مقابل رییس جمهور هم در این مقاله، در حالیکه مقام رهبری “بی”نظیرترین حمایت را از وی به عمل آورده، تنها می تواند به بالا کشیدن دوباره فتیله حمایت از احمدی نژاد بینجامد که به نظر می رسد مدتی است پایین کشیده شده.

*

آقای  منتجب نیا! بخوان، تاریخ بخوان و هیچ گاه دستگاه های اتوماتیکی را که میکروفن را از کار می اندازند فراموش نکن! 

 

اقدامات دشمن شکن ما

اصل خبر؛ سردار پاسدار “ميرفيصل باقرزاده” فرمانده كميته جستجوي مفقودين ستاد كل نيروهاي مسلح اعلام كرد: تعداد 320 هزار قبر براي متجاوزان احتمالي به خاك ايران در حال حفر است. وي گفت: اين برنامه بر اساس كنوانسيون ژنو و با هدف “حفظ تماميت جسمي و كرامت كشته شدگان دشمن” اجرا مي شود و در آن، پيش بيني شده است به طور متوسط در هر استان مرزي كشور بين 15 الي 20 هزار قبر براي سربازان دشمن متجاوز حفر شود. وی در عین حال اظهار داشته که: اين قبور مربوط به سربازان متجاوزي است كه از مسير خشكي وارد خاك ايران شوند و اين هيچ‌گونه ارتباطي به نيروهاي متجاوزي كه در دريا غرق خواهند شد و يا جنازه آن‌ها در هوا پودر مي‌گردد، ندارد. وي افزوده: بديهي است در حال حاضر تمهيداتي براي سربازان مغروقه متجاوز دشمن در نظر نگرفته‌ايم كه علي‌القاعده در اين گونه موارد كوسه‌هاي خليج‌فارس زودتر از واحد عمل‌كننده ديگري، به وظايف خود عمل خواهند كرد.

*

در این راستا اقدامات زیر نیز در آینده نزدیک به عمل خواهد آمد؛

چاپ آگهی ترحیم و خرید ده تن سریش برای نصب آگهی ها جهت جمعا یک میلیون سرباز متجاوز اعم از هوایی، دریایی، زمینی و زیر زمینی

ساخت و ارسال حجله برای خانواده سربازان کشته شده

پخت حلوا به مقدار لازم و ارسال آن به جلسه پنح به اضافه یک و شورای امنیت

نگارش پلاکارد با استفاده از پارچه سیاه به طول از این جا تا آمریکا و ارسال آن برای خانواده سربازان کشته شده

کمک به جفت گیری کوسه ها در راستای ارتقای کمی !

خرید جاروبرقی برای جمع آوری پودرهای اضافی معلق در هوا

آزاد کردن عقاب و قرقی در فضا برای تمام کردن کار نیروهای هوایی دشمن

تاسیس نیروی واکنش سریع دریایی با مشارکت سایر ماهی های داوطلب (غیر از کوسه ها) و بالاخره خرید و مصرف یک سال اسپند کشور در یک روز جهت خلاقیت های خودمان در راه انداختن جنگ های مدرن روانی!

ورودی‌های تازه‌تر »