وحدت به مثابه کِرم ضدآفتاب

الهی! خیلی نازی! چه حرف قشنگی گفته این آیت الله جنتی: “این دروغ‌هاي شاخدار باعث مي‌شود اعتماد سلب شود و خوشبيني از بين بروديكي از چيزهايي كه در وحدت اسلامي نقش تعيين‌كننده‌اي دارد، خوشبيني است“! الهی! چه ماه! چقدر شیرین! چقدر اهل خوشبینی! اصلا آدم دلش می خواد داد بزنه و به همه دنیا بگه: ببینید ما چه اعجوبه هایی داریم … اصلا علت العلل نظارت استصوابی هم همین خوشبینی در جهت وحدته! خب! از آن جایی که وحدت چیزی است مثل کِرم ضدآفتاب که همه جا و هر روز لازم نیست، طرح سئولاتی درباره دروغ های رفقای هم جناح و ناخوش بینی های شخص شخیص آیت الله شورای نگهبان، کاری است بیهوده و از سر شکم سیری! البته اشکالی نداره از بین اون همه دروغ که نه تنها باعث تشدید خوش بینی شده، بلکه دهان نامبارک تفرقه را هم مورد عنایت قرار داده، به یک نمونه اشاره بنماییم و بپرسیم: آیت الله عزیز! روزی که آیت الله مصباح از چمدان های دلار برای روزنامه ها حرف زد، کجا بودید؟ داشتید برای خوشبینی بیل می زدید؟

حاج احمد متوسلیان

یک بار جایی خواندم، حاج احمد متوسلیان، که دیروز بیست و شش سال تمام از ربودنش در لبنان به دست فالانژهای سمیر جعجع گذشت، اهل بحث و مجادله بوده با شیوه ای جالب؛ خود نقش یک مارکسیست را بر عهده می گرفته و از دوستانش می خواسته تا وجود خدا را اثبات کنند. آن قدر کوتاه نمی آمد که دوستانش را عصبانی می کرد؛ بر می گشته و می گفته که: “من مسلمان نیستم ولی در قرآن خودتان، خدایتان شما را به مجادله احسن دعوت کرده؛ دلیل و برهان بیاورید، آرام باشید و پرخاش نکنید”.

*

ایران امروز با ایران سال های نه چندان دور، لااقل روزهایی که حاج احمد متوسلیان هنوز ایران بود، خیلی فرق کرده؛ نه مارکسیست ها که حتی مسلمانان دگر اندیش هم نمی توانند به آزادی پس از بیانشان امیدوار باشند.

 *

سال های بعد از سال هفتاد و هفت، گروهی از طلاب جوان مدارس دینی در زنجان شده بودند ایفاگر همان نقشی که ما به آن ها می گفتیم “گروه فشار”. بیانیه می دادند، امضا برای طومار جمع می کردند، داد می زدند، شعار می دادند. یک بار بزرگشان سر بحثی ناگهان برگشت و به من گفت: تو اصلا چرا ریشت را از ته می زنی؟! و من ماندم که اصلا این چه ربطی به بحث ما دارد! … چند هفته بعد، روزی که پایگاه بسیج شان را در مسجد عباسقلی خان دایر کردند، روی دیوار نوشتند: “پایگاه مقاومت بسیج حاج احمد متوسلیان عضو می پذیرد”. دلم به حال خودمان سوخت.

*

نمی دانم، و نمی دانیم، که آیا حاج احمد متوسلیان هنوز زنده است یا نه؟! اگر زنده است آیا از ایران امروز خبر درستی دارد یا نه؟ … آیا باور خواهد کرد که نامش روی پرچم کسانی رفت که آمده بودند، همه اسلام را به نام خودشان سند بزنند؛ اهل مدارا و اخلاق هم نبودند … 

سخت ترین شکنجه

پرونده روزنامه کیهان در دروغ بافی و توهین و تهمت علیه جبهه اصلاحات و دگراندیشان، پرونده ای قطور، روشن و در عین حال بس کثیف است. این روزنامه در آخرین برگ این پرونده، سعی کرده اظهارات احمد باطبی را درباره شکنجه شدنش در زندان پس از وقایع 18 تیر، لوث کند. حتی اگر باور کنیم که حق با کیهان است و سر باطبی را در زندان داخل کاسه توالت پر از مدفوع نکرده و دندان هایش را هم نشکسته اند و او را آن قدر نزده اند که برگه های تفهیم اتهام را امضا کند، آیا صدور حکم اعدام در دادگاه برای بالابردن یک پیراهن خونین، بزرگترین درد و شکنجه نیست در حالی که از بین همه متهمان نیروی انتظامی در پرونده کوی دانشگاه، فقط یک سرباز، آن هم به اتهام دزدیدن یک ریش تراش محکوم شد؟ کیهان، آفتاب روز را هم تکذیب کند، صدور حکم اعدام را برای باطبی که نمی تواند رد کند! یا نکند که می تواند؟! وقتی سند بهشت به نام کیهان شده و دوزخ برایش سرد و خاموش، این هم شدنی است، لابد!

به کدامین گناه؟

اول) سید مسعود جزایری، معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، با انتشار یادداشتی زیر عنوان “سقوط هواپیما و سه رییس جمهوری مجرم” در ستون دیدگاه روزنامه همشهری، شماره دوازدهم تیرماه جاری، با یادآوری ساقط کردن هواپیمای مسافری ایران توسط ارتش آمریکا در بیست سال قبل، نوشته است: “نظام اطلاع رسانی و رسانه ای ایالات متحده آمریکا از آن چنان سانسور و محدودیت های قوی ای برخوردار است که اجازه نمی دهند شهروند آمریکایی به هر خبری دسترسی پیدا کنند”. وی در انتهای یادداشت خود نوشته: “ما به نام انسانیت وظیفه داریم در هر کجا که به انسان ها ظلم می شود در برابر آن بایستیم”.

ماقبل آخر) ما صاحب کدام گناهیم که به اسم فرهنگ و تبلیغات، باید شاهد این همه آسودگی در صدور وقاحت؛ حرافی در مذمت سانسور و پز دفاع از ستمدیده باشیم؟  

آخر) آقای معاون تبلیغات با آن همه ادعا در زمینه ناآگاهی مردم آمریکا، در همان صدر یادداشت نوشته: “در 12 تیرماه 1367 یک فروند هواپیمای مسافربری ایرانی پس از برخاستن از فرودگاه کیش … “؛ و او هنوز نمی داند که آن هواپیما نه از کیش که از بندرعباس، پرواز کرد!