اچبریا، رهبر هیأت مدیره انقلابی کوبا و رقیب جدی فیدل کاسترو در مبارزه با باتیستا، دیکتاتور حاکم بر کوبا، در شب دوازدهم مارس پنجاه و یک سال قبل، بیانیه ای منتشر کرد و طی آن با دعوت از دانشجویان برای پیوستن به مبارزه علیه استبداد، ارتش را نیز به حمایت از انقلابیون فراخواند. روز بعد اعضای هیأت مدیره انقلابی به کاخ ریاست جمهوری در هاوانا حمله بردند تا باتیستا را به قتل رسانند. دو گروه کاملا مسلح در این حمله حضور داشتند. خود اچبریا هم همزمان در گوشه ای دیگر، گروه چریکی کوچکی را برای تصرف ایستگاه رادیویی رهبری می کرد. از بخت بد مهاجمان به کاخ، حمله به کاخ دقیقا در زمانی شروع شد که باتیستا برای عیادت از پسرش که در طبقه سوم بستری بود با آسانسور، تنها امکان دسترسی به طبقه سوم، دفتر کار خود را ترک کرده بود. چریک ها تمام کاخ را با درماندگی جستجو کردند اما نتوانستند راهی به طبقه سوم پیدا کنند. گارد ریاست جمهوری اکثر مهاجمان را کشت و چندنفری هم گریختند. اما در آن سو اچبریا موفق شده بود ایستگاه رادیویی را که از کاخ چندان دور نبود، بگیرد. او، هیجان زده، پیام هایی را برای سربازان، ملوانان، افسران پلیس و عموم کوبایی ها با صدای بلند قرائت کرد که به نبرد آزادی بپیوندند اما متاسفانه برای اچبریا و آرمانش، او از طریق یک میکروفن خاموش صحبت کرده بود. یک دستگاه قطع اتوماتیک در میکروفن کار گذاشته شده بود تا از آسیب به تجهیزات رادیویی به هنگامی که کسی با صدایی بیش از حد بلند صحبت می کرد، جلوگیری کند. هیچ کس پیام او را نشنید. او نیز خبر نداشت که حمله به کاخ با شکست مواجه شده است. از بس عجله داشت که به دیگران در شورش بپیوندد، اتومبیلش با یک ماشین گشت تصادف کرد. از ماشین بیرون پرید و با مسلسلش شروع به تیراندازی به پلیس کرد. آن ها به آتش او پاسخ گفتند. خوسه آنتونیو اچبریا در دم جان سپرد … باتیستا هزاران سرباز را به خیابان های هاوانا آورد. تانک ها محوطه کاخ را محاصره کردند و مردم کوبا که در پی منافع خود بودند، به حمایت از نیروهای قدرتمند باتیستا برخاستند. شورش به سرعت پایان یافت.
*
مقاله روز گذشته منتجب نیا علیه احمدی نژاد در روزنامه اعتماد ملی، بسیار بی موقع، فوق العاده دور از تدبیر، کمک غیرمستقیم بزرگ به هوادارن احمدی نژاد و در راستای همان غضنفربازی های یاران مهدی کروبی بود!
بی موقع از آن رو که اخیرا احمدی نژاد با انتشار یادداشت مفصلی در وبلاگش به این اتهامات پاسخ داده بود و اصرار بر همین اتهام ها بدون نقد پاسخ قبلی متهم، به راحتی می تواند حمل بر لجاجت سیاسی صرف شود و این، در منازعه قدرت یک امتیاز منفی بزرگ است. انتشار این مقاله فوق العاده دور از تدبیر هم بود؛ به این دلیل که اگر احمدی نژاد هر عیب کوچک و بزرگی هم که داشته باشد اما مجنون که نیست پشت سر امام جماعت غیر قابل رویت، نماز بخواند یا برای امام زمان سر سفره، بشقاب و قاشق چنگال کنار بگذارد؛ مجنون هم که باشد این کسر شأن منتجب نیاهاست که سه سال است برای چنین عیب دهشتناکی فقط حرف زده اند و مقاله نوشته اند. منتجب نیا اگر واقعا آن چه را که از احمدی نژاد در این باره شنیده بود، موثق می دانست؛ نباید چنین برگ های برنده خود را به راحتی و در قالب یک مقاله در روزنامه ای که با اشاره چشم قاضی مرتضوی توقیف می شود، از کف می داد. قرار دادن رهبری در مقابل رییس جمهور هم در این مقاله، در حالیکه مقام رهبری “بی”نظیرترین حمایت را از وی به عمل آورده، تنها می تواند به بالا کشیدن دوباره فتیله حمایت از احمدی نژاد بینجامد که به نظر می رسد مدتی است پایین کشیده شده.
*
آقای منتجب نیا! بخوان، تاریخ بخوان و هیچ گاه دستگاه های اتوماتیکی را که میکروفن را از کار می اندازند فراموش نکن!
سایت خبری تحلیلی پارسینه said,
July 2, 2008 at 5:11 pm
این مطلب با کمی تلخیص در سایت خبری تحلیلی پارسینه انتشار یافت.
http://www.parsine.com/index.php
سعيد said,
July 5, 2008 at 2:09 am
سلام محمد عزیز جان … باور کن خودم نمی بینم که چه می نویسم از بس ریز و کوچولوست اینجا …. نوشته های ات نیز ریز و به هم چسبیده و تو در تو دبده می سود … به هر خال نهه تلفن ات چواب می دهد و نه نوشته های ات خوانده می شود … اما با این همه خوشحالم که بالاخره توانستم برای ات پیامی بنویسم … سبز باشی عزیز … دز ضمن … هیچی بعدن می گویم ! …