دو راه؛ دو بازی

رامین برای بازی بوس و بغل و محمد و علیرضا و لیلی برای بازی “چی دوست دارم؟”، دعوتم کردن؛ یک دنیا ممنونم!
برای دعوت رامین: هر چی فکر می کنم می بینم نمی تونم فقط پنج نفر را اسم ببرم که اگر دیدمشان بوس شان کنم و بغل و خب این از خواص غربت است. خود رامین یکی از آن هایی ست که خیلی دلم می خواد ببینمش و مراسم بوس و بغل به جا بیارم. همیشه از مصاحبت با او لذت برده ام. دلم برای هیجان کار روزنامه نگاری در کنارِ دوستان خوش قلم و خوش اندیش تنگ شده و این دوستان کم نیستند؛ دلم برای مصاحبت با اسکندریون و افشار و هژیر و … تنگیده! و خیلی های دیگر …
برای دعوت محمد و علیرضا و لیلی: دوست دارم بیشتر از آن که دوستَم داشته باشند، دوست داشته باشم، دوست دارم هدفم را در روزمرگی ها گم نکنم، دوست دارم خانواده ام به من افتخار کنند، دوست دارم همتی همگانی برای زنده کردن اخلاق در جهان پا بگیرد، دوست دارم روی همه چاپلوس ها خاکی باشد و دروغگو ها سیاه!
دعوت می کنم از شهره و صادق خان اهری و علی آقای مهتدی و محمد رضای بابایی و رضای معینیِ برای ادامه این هر دو راه!

همه خاطراتتان را از سال 63 به بعد مرور کنید؛ حال "اخلاق" اصلا خوب نیست

خبر جنایت پدر اتریشی علیه دخترش همه ما را شوکه کرده؛ 24 سال جنایت علیه فرزند، شرفِ انسانیت را زیر سئوال برده و شیطان باز دارد به ریش جانشین خدا در روی زمین می خندد! الیزابت نوزده ساله بود که گرفتار پدر شد و حالا چهل و سه ساله است که رها شده. اگر می خواهید عمق فاجعه را درک کنید؛ همه خاطراتتان را از سال 1363 به بعد، سالی که گرفتاری الیزابت شروع شد، مرور کنید؛ در همه این 24 سال که ما شاد و آزاد بودیم، بزرگ می شدیم و هر روز آفتاب و هر شب مهتاب را می دیدیم، باد به صورتمان می خورد و باران و برف خیسمان می کرد و می دانستیم هوای آزاد یعنی چه، درس می خواندیم که انسان تر شویم و مفتخر بودیم به این که حیوان نیستیم، یک “انسان” داشت به راحتی آب خوردن وحشتناک ترین آزارها را در زندان پدر تحمل می کرد و ناله هایش را هیچ گوشی نمی شنید … و حالا چه کسی گفته این آخرین “الیزابت” است؟ چه کسی گفته الیزابت ها فقط اتریشی و غربی خواهند بود؟ مگر همین دو هفته قبل در رستورانی در تهران نبود که … (بخوانید) و جالب این که ما برای مدیریت جهان هم برنامه داریم! … “اخلاق” روزهای بدی را می گذراند، حال “اخلاق” اصلا خوب نیست؛ چه در غرب، چه در شرق، چه در شمال، چه در جنوب!
*