خلیج پاک فارس

خُلق ایران دوستی هم وطنان شعف انگیز است؛ این که ببینی کسانی بدون اجبار و تبلیغات حجیم حکومتی علیه اقدام برخی کشورهای عربی در تحریف نام خلیج فارس، دست به کار اعتراض و تحصن می شوند. اما این همه، “نقش ایوان” است! فاضلاب شهرهای مجاور، آلودگی وسیعی راهی سر و روی خلیج همیشه فارس می کند، جزایر مصنوعی امارات اکوسیستم آن را به طور جدی تهدید می کند، کشتی ها و واحدهای صنعتی و تولیدی مجاور آن سموم خطرناکی وارد این پهنه آبی می کنند … کاش همه غصه ها نه خلیج فارس، که خلیج “پاک” فارس بود!
*
عکس بالا مربوط به ساحل سورو در بندرعباس می شود؛ جریان روان فاضلاب واقعا تاثرانگیز است – منبع عکس: کتاب سومین جشنواره عکس های دریایی ایران

اگر گل آقا بیاید

یکی از بزرگترین شانس های دولت احمدی نژاد این بود که یک سال قبل از این که سر کار بیاید، گل آقا فوت کرد! کیومرث صابری فومنی، مشهور به گل آقا، دهم اردیبهشت ماه چهار سال قبل در اثر بیماری درگذشت در حالی که چند ماه قبل تر بدون آن که به صراحت دلیلی ارائه کند، انتشار هفته نامه “گل آقا” را داوطلبانه متوقف کرده بود. طنز وزین و البته گزنده گل آقا درباره اوضاع جاری کشور طرفداران زیادی داشت، و دارد. طی سه سال گذشته که فضای اجتماعی – سیاسی کشور به دلیل ادبیات خاص دولت نهم و به خصوص ادبیات رییس آن، لبریز از پتانسیل خنده و چه بسا قهقهه بوده، جای خالی گل آقا بیشتر از هر زمان دیگری مشهود بود به خصوص از آن رو که کشیدن کاریکاتور خودِ احمدی نژاد هم منع قانونی ندارد! با این همه پوپک صابری هفته گذشته با انتشار یادداشتی در هفته نامه همشهری جوان از انتشار دوباره هفته نامه گل آقا خبر داد. اگر این مهم طی چند ماه آینده صورت پذیرد، و بر سر راه آن مانع تراشی نکنند، دفتر مجله گل آقا با سیلاب طنز و سوژه مواجه خواهد شد چرا که هنوز یک سال دیگر تا پایان کار دولت نهم باقیست!
*

چه شُوم سرنوشتی

دوست تر از مالزی برای جمهوری اسلامی ایران در آسیای جنوب شرقی کسی را سراغ دارید؟ شنیدید همین مالزی با چه افتضاحی ایران را از نمایشگاه تجهیزات دفاعی اخراج کرد؟ بماند حکایت های ریز و درشت تحقیر ایرانیان در آن سوی مرزها و حتی روی مرزها! این روزها آبرو و اعتبار ایرانی انگار سهل الوصول ترین دستمال کاغذی سر میز دنیاست؛ فکرش را که می کنی و می بینی حالا جلوتر از آن هم سابقه در تمدن و دانایی و دلیری، اعتبار لگد شده امروز بیشتر جلوه می کند، سایه نفرین گذشتگان و آیندگان را به راحتی روی تمام هیکلت حس می کنی! چرابازی با آبروی ما این همه آسان شد؟ ما داریم می بازیم؛ آبروی تاریخ ایران را و حالا قرار بود الگو باشیم؛ چه شوم سرنوشتی!

لینک در بالاترین

اميد گشايش چقدر دور است

ا” …هان اي مردم! در آينده پشت كردن روزگار خوش و قطع شدن پيوند ها و روي كار آمدن خردسالان را انتظار كشيد و اين روزگاري است كه ضربات شمشیر بر مومن، آسان تر از يافتن مال حلال است. روزگاري كه پاداش گيرنده ازدهنده بيشتر است و آن روزگاري كه بي نوشيدنِ شراب، مست مي شويد، با (وجودِ) فراواني نعمت ها، بدون اجبار سوگند مي خوريد و نه از روي ناچاري، دروغ مي گوييد و آن روزگاري است كه بلاها شما را مي گزد …. آه! آن رنج و اندوه چقدر طولاني و اميد گشايش چقدر دور است” – نهج البلاغه – خطبه 187

لینک در بالاترین

ما می دانیم

مرداد ماه سال گذشته وبسایت خبری نزدیک به نهاد ریاست جمهوری زیر عنوان “شروط غيراخلاقي مافياي سينمايي براي بازيگران تازه كار” نوشت: “محمدرضا.ش كه در بسياري از فيلم ها علاوه بر بازيگري در قالب دستيار كارگردان و انتخاب بازيگر، ايفاي نقش مي كند، با تشكيل يك مافياي انحصاري، ورود بازيگران جديد را در كنترل خود گرفته و به سوء استفاده هاي مالي و اخلاقي مي پردازد. بازيگر مذكور كه به فساد اخلاقي مشهور بوده و از توابين گروه مجاهدين خلق نيز مي باشد، معرفي بازيگران مرد براي ايفاي نقش در سينما را مشروط به پيش پرداخت اوليه هفت تا هشت ميليون توماني كرده است. همچنين بازيگران زن، علاوه بر اين پيش پرداخت با صراحت شگفت انگيزي به تن دادن به مسائل غيراخلاقي براي پيشرفت سريع تر دعوت مي شوند!”/ا
چند روز بعدتر این خبر را نشریه سپاه، موسوم به صبح صادق، هم منتشر کرد. تا امروز معلوم نشده چرا خواستند به پر و پای شریفی نیا بپیچند. با وجود این اتهامات سنگین، او هیچ جوابی نداد تا چند روز پیش که در مصاحبه ای به تجلیل از احمدی نژاد پرداخت و گفت: “شنيدم که يک خبرنگار خارجي از آقاي احمدي نژاد سوال کرده که چهره شما زيبا نيست و به درد رياست جمهوري نمي‌خورد، ايشان هم پاسخ داده که اگر به درد رياست‌جمهوري نمي‌خورد به درد نوکري مردم که مي‌خورد. اين جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنيده بودم حتما به ايشان راي مي‌دادم.”
شریفی نیایِ دوست داشتنی که معلوم می کند به احمدی نژاد رای نداده، بهتر از همه می داند که برای ایرانی جماعت قرار نیست حضرت یوسف بهترین رییس جمهور باشد، خوب هم می داند که معنی اصلی “نوکری مردم” چیست ولی ننگ و نفرین ابدی باد بر روحِ شیطانی همه کسانی که به آبروی افراد چوب حراج می زنند تا جمله تخدیر کننده “من تسلیمم!” را بشنوند!

حکایت تلخ رسانه های حکومتی در کشور ما

پُک

از جمعیت 12 میلیونی تهران و حومه، چیزی حدود ششصد هزار نفر در دور دوم انتخابات شرکت کردند! یک نسبت ساده ریاضی، این را می گوید. خب! این خیلی بد است ولی قرار نیست کسی خجالت بکشد. وزیر معزول دولت هم خوب می داند این میزان مشارکت چیزیست شبیه افتضاح به همین دلیل می گردد بین همه انتخابات، انتخاباتی را پیدا می کند که کمترین مشارکت در تاریخ بعد از انقلاب را داشته. چیزی آن ته دیگ هست که بشود به آن افتخار کرد؛ به همین دلیل می گوید: “مشارکت نسبت به دور دوم مجلس گذشته، پنج درصد اضافه شده“! حسابش را بکنید اگر این میزان مشارکت در انتخابات انجمن اولیا و مربیان یک مدرسه در آمریکا صورت گرفته بود، آیا مادر دمکراسی را به عزای آمریکا نمی نشاندند؟ … خب!انتخابات این جوری، پک به سیگار دمکراسیه! برای تنوع وجلوه فروشی و تخریب ریه!
*
*

خونشون؟ خونتون؟ اتاق تمساح ها؟ آگاهی؟

ا “بیست و هفت مورد کبودي در قسمت‌هاي مختلف بدن، شکستگي دندان‌ها، جراحات در کف پا، پارگي عميق در فرق سر و خونريزي شديد چشم راست” … اوه نه! این ها لیست جراحات وارده به پیکر یک مبارز فلسطینی و عراقی در زندان های اسراییل یا زندان ابوغریب نیست. صدمه های فوق الذکر به یک “مرد” تنومند هم وارد نشده. این ها صدماتی است که دو مامور “مرد” در آگاهی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی به یک “زن” بیست و دو ساله بی پناه در مرداد ماه سال هشتاد و دو وارد کرده اند. اتهام آن زن بینوا قتل همسر بوده که بعدا در دادگاه کلا تبرئه شده و جالب این که دادگاه بدوی حکم به اعدام زن داده، حکم چند بار بالا پایین شده تا بالاخره حکم تبرئه صادر شده و جالب این که تازه بعد از این تبرئه آمده اند به شکایت آن زن ایرانی علیه آن دو مامور کثیف رسیدگی کرده اند و از همه هیجان انگیزتر حکمی است که برای جنبه عمومی جرم صادر کرده اند، تازه بعد از کلی پیگیری و اعتراض: سیصد هزار تومان برای هر مجرم! حال می کنید مملکتو؟!
خبر کامل رواینجا بخونید

شباهت های احمدی نژاد و سید ضیالدین طباطبایی

با افزایش فشار به دولت احمدی نژاد از جانب جبهه اصولگرایان، که اصطکاک فزاینده بین حامیان احمدی نژاد و حامیان محسن رضایی، اظهارات بی سابقه و حیرت آفرین وزیر معزول اقتصاد دولت علیه حلقه یاران معتمد رییس جمهور، تنش بی سابقه در روابط احمدی نژاد و حداد عادل، عدم بهبود روابط احمدی نژاد و قالیباف و جدی شدن تعارض بین رییس دولت و رییس بانک مرکزی موید آن است، به نظر می رسد حتی نمایش های تبلیغاتی از نوع سخنرانی رییس جمهوری در قم نیز روند سقوط دولت را نه تنها کُند نکرده، بلکه به آن سرعت داده است. از این رو اگر این روند پرشتاب همچنان تداوم یابد و رهبری نیز به صراحت به حمایت از احمدی نژاد نپردازد، رسیدن “طبیعی” احمدی نژاد به خط پایان دوره چهارساله ریاست جمهوری چیزی شبیه معجزه خواهد بود. تلقی تصادفی بودن روند رو به تزاید این جریانات “ضداحمدی نژادی” بسیار دشوار است و به نظر می رسد اوضاع وخیم اقتصادی و سیاسی کشور، همه مقدمات را برای قربانی کردن “دولتِ فراری از تدبیر و خو گرفته به هیجانِ احمدی نژاد” برای حفظ اعتبار “جمهوری اسلامی” مهیا کرده است.
اینک چنین به نظر می رسد نقشی که برای سید ضیاالدین طباطبایی برای عبور از قاجاریه و ورود به دوره پهلوی در نظر گرفته شده بود، به احمدی نژاد برای عبور از دوران حضور جریان اصلاح طلبی در راس قوا و ورود به دوران یک دست سازی مطلق حاکمیت سپرده شده.به این ترتیب جریان احمدی نژادی تبدیل به یک جریان گذرا می شود که حامیان دیروز دست به کار کنار زدن آن می شوند و همزمان جریان مقابل، یعنی اصلاح طلبان، تبدیل به ویروس های ضعیفی می شوند تا سِرُم دمکراسی تولید شود و در مواقع ضروری برای جلوگیری از تورم اجتماعی تنِ جامعه و چهره آرایی بین المللی، مورد استفاده قرار گیرد.
سید ضیا نیز در صدارت اساس را بر نمایش و بر دین فروشی و ایجاد رعب در مردم و مخالفان خود گذاشت.از اولین اعمالش این بود که تظاهر به دیانت و به خصوص مذهب شیعه را راس امور دولت گذاشت. نظامیان را حاکم کرد. به تندی باورنکردنی شروع به کار کرد، همه بزرگان و سرمایه داران کشور را به بهانه مبارزه با مفاسد اقتصادی به زندان انداخت. برای پیشبرد کاری که به عهده گرفته بود، زنان خیابانی را جمع کرد، مشروب را از کافه ها و هتل ها ممنوع کرد، در میهمانی های رسمی دوغ گذاشت و گذاشت که خبرش همه شهر را پر کند. خیابان های تهران را متظاهرانه پاکسازی و رنگ کرد و شعارهای مردم فریب داد. او برای پیشبرد چنین مجموعه ای، نظامیان را قدرتی چنان بخشید که صد روز بعد خودش را در درشکه ای نشاندند و به تبعید فرستادند.

برادرزاده من و حدادعادل

پرده اول: برادرزاده من، سال ها قبل، وقتی هنوز مدرسه نمی رفت یک بار وقتی دیده بود “نان” توی سفره مهمان نیست، گفته بود: “نون نداریم، چنگال که داریم”! این جمله قصار تا مدت ها مثل یک ضرب المثل نقل محافل خانوادگی ما بود. سادگی بچه گانه و نوع استدلال واقعا دلنشین بود. نزدیک به بیست سال از آن روزگار می گذرد
پرده دوم: رییس مجلس شورای اسلامی، جناب آقای دکتر حداد عادل، شب گذشته پس از نماز مغرب و عشا در جمع نمازگزاران مسجد نظام مافي تهران گفته است: “اگر گراني هست، در عوض امنيت وجود دارد
نتیجه گیری: آقای حداد عادل!برادرزاده بیست و دوساله من چیزی حدود بیست سال جلوتر از شماست।تمام

« Older entries