نیروی انتظامی و مرد هزار چهره

همراهی نیروی انتظامی با سازندگان سریال مرد هزار چهره را باید قدر دانست. در این سریال شاهدیم که بازیگری با اعمال خلاف قانون، توانسته از خودرو، نشان و یونیفرم نیروی انتظامی در سطح وسیعی استفاده کند. تا پیش از این حتی شوخی های بسیار سطحی با نیروهای نظامی و انتظامی امکان پذیر نبود اما اینک نیروی انتظامی از طریق همکاری با تیم مهران مدیری باب مبارکی را گشوده که می تواند در نهایت با عریان کردن نظر جامعه درباره عملکرد پلیس، به سود خود نیروی انتظامی تمام شود. هیچ منصفی نمی تواند اشکالات گاه واقعا بزرگ ماموران پلیس را در برخورد با متهمان تکذیب کند و از قضا استقبال مردم از قسمت هایی که مربوط به حضور آقای شستچی در قالب سرهنگ غفاری بود، نشان می دهد که مردم در انتقاد از عملکرد ماموران قانون، انرژی ذخیره شده بس فراوانی دارند. سرگشودن عقده های فروخورده و کم سوادی برخی ماموران در مواجهه با متهمان و گسترش خارج از کنترل جرم و جنایت و هراس برخی ارکان تصمیم گیر و عمل کننده در نیروی انتظامی از به حداقل رسیدن توان ناجا باعث شده تا گاه در مقابله با جرایم، شاهد نقض حقوق شهروندی و حرمت آبروی افراد باشیم. در این سریال به درستی سعی شده تا کل سیستم پلیس زیر سئوال نرود و به همین دلیل می بینیم که یکی از عناصر داستان، سختی بازداشت در زندان انفرادی را به اجرای فرامین خلاف قانون فرمانده خود ترجیح می دهد. این سریال همچنین واحد “بازرسی ناجا” را معرفی می کند و به مردم می گوید که راهکار کنترل عملکرد ماموران پیش بینی شده است؛ که البته به خوبی اجرا شدن این راهکار بحث دیگری است.
این رویکرد را در بسیاری از فیلم های سینمایی هالیوودی هم دیده ایم। فیلمسازان آمریکایی گاه تا حد بسیار بالایی ماموران دولتی را چه در دستگاه امنیتی و پلیسی و چه در دستگاه قضایی زیر سئوال می برند و نشان می دهند که چگونه رفتار یک مامور خاطی سلامت جامعه را تهدید می کند اما به طور موازی نشان می دهند که عناصر دیگری از همان سازمان برای کشف توطئه از هیچ تلاشی فروگذار نیستند.
این رویکرد به سود خود جامعه و آن دستگاه است. سختگیرانه ترین معیارهای گزینش هم تضمین صددرصدی در باره سلامت رفتاری ماموران به دست نمی دهد پس چه خوب است مردم به عنوان مخاطبان رسانه ها و کسانی که می توانند مورد آزار چنین مامورانی باشند به این باور نزدیک شوند که همان سازمانی که مامورش او را آزار داده سازوکاری برای برخورد و تنبیه مامور خاطی پیش بینی کرده است. این پروسه با تفویض اختیار مناسب و کافی به دستگاه های نظارتی و به کار گرفتن پاک ترین ماموران در این دستگاه ها کامل تر خواهد شد.

در رادیو زمانه

رادیو زمانه به تحلیل این وبلاگ در مورد سریال “مرد هزار چهره” توجه کرده است. اینجا را ببینید

گچین کجاست؟

از بندرعباس به سمت بندر خمیر در غرب آن که برانی، نرسیده به بندر خمیر، تابلویی زوار در رفته در سمت راست جاده، تو را به روستای گچین راهنمایی می کند. مردم هرمزگان این روستا را به خاطر فروشگاه هایی می شناسند که لوازم عمدتا قاچاق را با قیمت نسبتا مناسب به مشتری تحویل می دهند. مسافرانی هم که عازم بندرعباس می شوند چند ساعت از وقت خود را صرف سفر به این روستای سنّی نشین می کنند هر چند حالا خیلی ها معتقدند که دیگر این گچین، آن گچین سابق نیست و قیمت کالاهایش با قیمت همان کالا در مغازه های شهر چندان فرقی نمی کند. مغازه دارهای گچین اهمیتی به ویترین و یا حتی تمیزی شیشه های مغازه خود نمی دهند. خیابان ها هم عمدتا خاکی و بسیار کثیف است. در ایام نوروز و شلوغی گچین، چند معتاد می شوند متولی خود خوانده محل پارک خودروهای مسافران و بدون آن که کاری بکنند هزینه عیش شان را از مسافران می گیرند. پلیس یا نمی بینی یا کم می بینی. گرد و خاک تا زانو، تیغ زدن مشتری به مثابه یک الزام برای کسبه، چانه بازار تا دلت بخواهد و جنس بُنجل و چینی تا خرخره! …
اما این یک روی سکه است؛ آن روی سکه را محمد البرادعی بهتر از همه هرمزگانی ها می شناسد! ماجرا بر می گردد به معدن اورانیوم در گچین. ده بند از پنجاه و هشت بندر گزارش اخیر مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی مربوط به گچین است. البرادعی در گزارش خود از جمله نوشته که : “به گفته ایران، استخراج اورانیوم در معدن گچین و همچنین فعالیت های فراوری سنگ معدن در نیروگاه اشباع سنگ معدن اورانیوم گچین همواره وجود داشته و تحت مسئولیت ژانس بین المللی انرژی اتمی باقی می ماند”.
گچینِ البرادعی با گچینِ بندری ها، از زمین تا آسمان فرق دارد؛ در اولی البرداعی حریصانه به دنبال اورانیومی می گردد که ممکن است بدون اجازه او بالا – پایین شود، در دومی؛ بندری ها و همه مشتریان بازار گچین، گرد و خاک و آشغال و گرما و همه رقم سختی دیگر را تحمل می کنند، تا جنسی پیدا کنند که دو هزار تومن ارزان تر باشد؛ نفت صد دلاری هم آن ها را از تحمل حقیرانه این مشقت نرهانیده است!

شمشیر از رو بسته "مرد هزار چهره" علیه اخلاق جامعه ایرانی

پس از توفیق فراوان مجموعه طنز شب های برره در جذب مخاطب با دستمایه قرار دادن روابط اجتماعی افراد یک جامعه خیالی، البته با مختصات جامعه ایرانی دوران رضاشاه، و پس از یک زنگ تفریح، به نام “باغ مظفر”، اینک تیم مهران مدیری دوباره در “مرد هزار چهره” سراغ اخلاق جامعه ایرانی رفته است؛ این بار البته با احتیاط بیشتر چرا که زمان وقوع داستان مربوط به زمان حاضر می شود.
در این مجموعه یک “فرد” با وجود تمامی اصرارش به قانونمندی و رعایت ضوابط، برای نیل به هدف مشروع خود، در اینجا “ازدواج با دختر مورد علاقه”، ناچار می شود از تمامی اصول اخلاقی خود فاصله بگیرد و در این روند با وجود تلاش گاه و بیگاهش برای اثبات ماهیت خود و فرار از فرو غلتیدن بیش از پیش در دروغ و ریا، قضای روزگار از یک طرف و اجزای کوچکتر جامعه ایرانی، ابتدا جامعه پزشکی به عنوان نماد “علم محوران” و سپس پلیس به عنوان نماد “مجریان قانون” بیهوده او را به عرش می برند و جالب این که هیچکدام از این اجزا هدف اصلی خود را که کاملا شخصی نیز هست، بروز نمی دهند؛ یکی در پی افزایش درآمد و اعتبار کلینیک شخصی خود است و دیگری در پی ترفیع گرفتن برای نامزد دخترش.
زیر سئوال بردن نظام ناکارآمد مبارزه با مفاسد اقتصادی، با همراه کردن بیننده با حس بیگناهی آقای شستچی در دادگاه (شما با اسم “شستچی” به یاد “کرباسچی” نیفتادید؟!) ، انتقاد از عدم نظارت مفید بر سیستم بهداشتی – درمانی کشور و زیر سئوال بردن روحیه پول محور در جامعه پزشکی، هجمه به عادت قهرمان پروری جامعه ایرانی بدون شناخت از “قهرمان”، به سخره گرفتن نظام اداری به خصوص در بانک ها، تلاش برای اثبات این ادعا که در جامعه ایرانی بدون “جنجال” و “جیغ و داد و هوار” امکان رسیدن به حق مشروع سخت و صعب می شود؛ همه و همه از رویکرد جدی تیم مهران مدیری به خراشیدن پیکراخلاق منحط جامعه خبر می دهد. چنانچه رسم تغییر ناگهانی و اجباری فرجام سریال ها شامل حال این سریال نشود، امید می رود روند جذابیت این سریال تداوم یابد.
در این میانه اتفاق جالبی هم رخ داده که حقانیت “پیام” این سریال را ثابت می کند؛ حضور اخیر حسین رضا زاده در آگهی تبلیغاتی یک مرکز خدمات املاک و مستغلات در دبی و در پی آن شماتت وی به علت این اقدام توسط همان کسانی که تا دیروز او را جهان پهلوان می نامیدند، نشان می دهد که جامعه ایرانی همچنان به عادت دیرینه خود در اسطوره سازی و قهرمان پروری های بیهوده، حتی شاید بر خلاف نظر سوژه، اصرار دارد. رضا زاده به قصد ورزش وارد جامعه شده بود که ناگهان و پس از چند یاابالفضل و توفیق در میادین ورزشی، با هجوم افراد مختلفی مواجه شد که می خواستند او را “برای منافع خودشان” به عرش ببرند. رضازاده در این میدان کم گناه تر از همه است چرا که او برای رسیدن به هدف مشروع خود، ورزش قهرمانی، وارد میدان شده بود که سیاست او را به عرش پهلوانی برد و حالا همان سیاست می خواهد او را به فرش بکشاند!

ابتکار در استفاده از صندوق ارتباط مستقیم با مدیر

مکان: تانکر سوخت رسان، جعبه آچار

رهبر قدرتمند و محترم

استفن کاوی تاکید دارد که هرچه دیگران به رهبر بیش تر احترام بگذارند، قدرت او بر دیگران بر حق تر خواهد بود. او ده توصیه را نیز برای افزایش قدرت و احترام رهبر در نزد دیگران بر می شمارد:
اول) متقاعد سازی: در میان گذاشتن دلایل و منطق خود با دیگران، اعلام موضع و نظر رهبری و همزمان با آن احترام عمیق و اصیل به نقطه نظرها و آرای پیروان، پایبندی به حفظ تماس با پیروان تا حصول نتیجه به شکلی که متضمن منافع همگان باشد
دوم) شکیبایی: رهبر باید به رغم همه مشکلات، گرفتاری ها، ناکامی ها و اشتباهاتِ احتمالی پیروان، به چشم انداز بلند مدت خود نظر کند و صرف نظر از همه موانع و مقاومت های کوتاه مدت به هدف های خود پایبند باشد
سوم) وقار و متانت: به جای برخورد تند، شدید و خصمانه به هنگام روبه رور شدن با آسیب پذیریها، افشاگریها و احساسات احتمالی پیروان، از خود وقار و متانت نشان دهد
چهارم) تعلیم پذیری: به این معنا که رهبر خو د را در موضعی احساس نکند که همه جوا بها را می داند و بهتر از هر کس می تواند درباره همه مسائل قضاوت کند و نظر بدهد
پنجم) پذیرش، خودداری از قضاوت و داوری، رعایت امکان در اشتباه بودن و شرطی را برای درست و بر حق بودن خود در نظر گرفتن
ششم) مهربانی، حساس بودن، توجه کردن، محبت نمودن و به خاطر داشتن محاسن و اقدامات مفید دیگران
هفتم) بی آلایشی، جمع آوری اطلاعات دقیق درباره پیروان و نقطه نظرها و چشم انداز های آنان ها؛ ین که چه هستند و چه می توانند بشوند. توجه کامل به نیات، ارزشها و هدف های پیروان به جای توجه صرف به رفتار آن ها
هشتم) رو در رو شدن محبت آمیز، اعتراف به اشتباهات، خطاها و این که پیروان برای اصلاح شرایط چه می توانند بکنند، فراهم آوردن زمینه برای خطر کردن سالم
نهم) مداومت بدین معنا که روش رهبری شما سلطه جویانه و فریب آمیز نیست که به اقتضای شرایط از آن استفاه می کنید و در معرض بحران ها و چالش ها تغییر رنگ می دهید، نشاط دادن، پایبندی و در هر شرایطی به اصول و ارزش های ابراز شده، پایبندی به منش و خویشتن واقعی
دهم) تمامیت وجود، همخوان بودن حرف و احساسات و با افکار و اعمال با توجه به خیر و صلاح دیگران، در صدد اغفال دیگران برنیامدن و استفاده نکردن از فریب و سلطه جویی

از: انسان های موثر، استفن کاوی، مهدی قراچه داغی (مترجم)، نشر پیکان

دفاع آزوه



جری هاروی در کتاب خود موسوم به تناقض ابی لن داستانی درباره کوهئی آزوه یک خلبان خطوط هواپیمایی ژاپن نقل می کند که در 22 نوامبر 1968 هواپیمای خود را با 96 سرنشین و 11 خدمه به فاصله دو و نیم مایلی از باند فرودگاه در خلیج سانفرانسیسکو فرود آورد اما تقریبا در امتداد همان باندی که قرار بود بر آن بر زمین بنشیند. بنابر روایت هاروی، خلبان آزوه هواپیما را چنان آرام فرود آورد که بسیاری از مسافران نمی دانستند که داخل آب هستند تا این که یکی از آنان قایقی بادبانی را نشان داد که در نزدیکی هواپیما بر روی آب حرکت می کرد. هیچ کس نه مجروح شد و نه حتی کوفته و کبود، تمام مسافران و خدمه نجات یافتند و با استفاده از قایق های نجات پلاستیکی به سلامتی به خشکی رسیدند.
کمی پس از این واقعه دادرسی چاره ناپذیر مربوط به آن از جانب هیأت امنیت حمل و نقل ملی آغاز شد و همه انتظار داشتند که خلبان آزوه را که به کلی بدنام شده بود در مرکز شهر سانفرانسیسکو از پا آویزان کنند.
خلبان آزوه نخستین شاهدی بود که برای ادعای شهادت فراخوانده شد و وقتی در جایگاه قرار گرفت، تمام چشم ها و گوش ها آماده ضربه هایی بودند که به یقین می بایست بر سر او فرود می آمد و او هم ناگزیر آن ها تحمل می نمود.
دادستان جلسه دادرسی را با این پرسش آغاز کرد: “کاپیتان آزوه! می توانید با کلمات خودتان به ما بگویید که چطور توانستید آن جت را دو نیم مایل دورتر در خلیج سانفرانسیسکو و با انطباق کامل خط قطب نمابر فرود بیاورید؟”
کاپیتان آزوه بدون هیچ تردیدی پاسخ داد: “به قول شما آمریکایی ها گُه گیجه گرفته بودم”.
پاسخش سرراست و شرافتمندانه بود. او به جای توجیه و فرافکنی موضوع، صادقانه به گناهش اعتراف کرد. بنابراین با این پاسخ، کار تحقیق اصولا به پایان رسید و آن چه باقی مانده بود جمع و جور کردن جزییات امر بود. وقتی متهم به گناهش اعتراف می کند، دیگر چه کاری می ماند که انجام شود؟
اینک هاروی این موضوع را
دفاع “آزوه” می نامد و پیشنهاد می کند که باید در اغلب موارد به آن متوسل شد و به آن استناد کرد.
این دفاع برای خود من حقیقتا فایده داشت، در مقطعی از زندگی حرفه ای خود، هنگامی که مدیر جوان و بی تجربه ای بودم، مجموعه ای از طراحی ها و نقشه ها را به کارگاه مان فرستادم تا از روی آن ها تعدادی پیش نمونه بسازند. مسوول ساختن قطعات گند زده بود و چیزهایی که ساخته بود کار نمی کردند. هنگامی که از او پرسیدم چرا چنین کار ماشینی نسبتا ساده ای را سمبل کرده است، دفاع او اساسا از همان نوع دفاع آزوه بود.
او گفت: برای این که من خنگم!
با این پاسخ، دیگر جای بحث نبود. الا این که گفتم: خب، دوباره درست شان کن و این بار خوب درست کن.

از: چگونه غیرممکن ها ممکن شدند / محمد کاظم (مولف) / سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد

اولین 4*3

با داداش، علیرضا، رفتیم عکس بگیریم برای ثبت نام در کلاس اول ابتدایی؛ شهریور سال شصت بود، بیست و شش و نیم سال قبل! اولین عکس سه در چهارَم بود. نور عکاسخانه خیلی اذیتم کرد و این طوری شد که در اولین عکسم، چنین اخم کرده ام! … به قول حسین پاکدل: “در عكس‌ هميشه كس ديگري هستيم؛ كسي دور، كسي در قبل” …

مسافرت نوروزی به هرمزگان

هتل پنج ستاره هرمز بندرعباس و چادرهای مسافرتی در همسایگی آن – روی عکس کلیک کنید
*


سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اعلام کرد که بعد از خراسان رضوی، استان هرمزگان پذیرای بیشترین مهمانان نوروزی بوده است؛ حتی بیشتر از گیلان و مازندران. دسترسی روزافزون تعداد بیشتری از مردم به خودروهای مجهز و مدل بالا، آب و هوای دلپذیر بهاری در بندرعباس که امسال با توجه به سرمای شدید زمستان هواداران بیشتری دارد، مهیا بودن امکان شنا در خلیج فارس، وجود حداقل چهار پرواز مستقیم روزانه در مسیر تهران-بندر-تهران، نرخ بالای مهاجرپذیری در بندرعباس به علت حضور پرتعداد پرسنل نیروی دریایی و هوایی در این شهر و صنایع مهمی چون آلومینیم، کشتی سازی، فولاد، پالایشگاه و صنایع و خدمات مرتبط با بندر که مرکز استان هرمزگان را تبدیل به میزبانی بزرگ برای وابستگان افراد شاغل در این مراکز کرده، گسترش خیره کننده تعداد پاساژهای مدرن و مراکز خرید در بندرعباس در کنار وجود بازارهای سنتی با اجناسی که قیمت پایین تری دارند، فاصله اندک بندرعباس تا جزیره قشم و برنامه ریزی های میان مدت و کوتاه مدت مدیریت شهری بندرعباس برای ساخت خیابان و مراکز تفریحی در ساحل و آماده کردن مراکز توقف و اقامت ارزان قیمت برای مسافران را می توان از دلایل اقبال بیش از پیش ایرانیان به مسافرت نوروزی به استان هرمزگان برشمرد. علاوه بر این، وجود جزیره کیش در محدوده استان هرمزگان و امکان مسافرت دریایی در مسیر بندرلنگه – کیش – بندر لنگه نیز بر خیل مشتاقان سفر به استان هرمزگان افزوده است.
عکس های بالا که صبح امروز و دیروز از حاشیه خیابان های اصلی گرفته شده، نشان می دهد که بندرعباس چگونه توسط مهمانان نوروزی تغییر چهره داده است.

نصب چادر در این بوستان ممنوع

بندرعباس- جنب اسکله حقانی / کتابخانه شهدا – صبح روز چهارم عید
*
همان طور که ملاحظه می فرمایید مردم زیر پلاکارد “نصب چادر در این بوستان ممنوع”، با اتحاد و یکپارچگی خاصی اقدام لازم را به عمل آورده اند و بهترین چادرهای موجود مسافرتی در بازار ایران را دقیقا زیر همان پلاکارد علم کرده اند!

« Older entries