مرد اصفهانی

کنار اسکله شماره سه ایستاده بودم برای تماشای ورود کشتی به حوضچه اصلی بندر … حواسم رفت پیِ مردی که با یک دست گوشی موبایل را چسبانده بود به گوشش و لای دو انگشت دست چپش هم، سیگار دود می شد. با همان لهجه اصفهانی و با صدایی که گویا مقید نبود آرام باشد گویا داشت با بچه اش صحبت می کرد. بعد هم با همسرش. به همسرش گفت که بار زده و فردا شب ساعت دو می رسد اصفهان. مهربان حرف می زد. بعد مثل این که همسرش گفت که یک مهمانی به خانه شان آمده که می خواهد با او صحبت کند. مرد پرسید: مهمون کیه؟ و گوشی در آن سو، رفت دست مهمان. مرد انگاری جا خورد و با صدای بلند و خوشحالی خواند: “مادرِ من! مادرِ من! تو یاری و یاورِ من!” … “مادر”؛ من این سو تر فقط حسودی ام شد به آن مرد که “مادر” مهمان خانه اش بود؛ … مرد که پشت کرد رفت طرف ماشینش، عکسش را گرفتم به یادگار. حالا باید کنار مادر باشد …

در آسمان

استفاده واحد مرکزی خبر از خبر این وبلاگ البته بدون ذکر ماخذ

خبر ورود کشتی غول پیکر “ام.اس.سی جودیت” به بندر شهید رجایی را برای اولین بار من همین جا منتشر کردم. واحد مرکزی خبر صدا و سیما بدون ذکر منبع این خبر را منتشر کرده و متعاقب آن، تابناک و هموطن سلام هم به نقل از واحد مرکزی خبر اقدام به انتشار خبر مذکور کرده اند.

بزرگترین کشتی تاریخ بنادر ایران

بزرگترین کشتی تاریخ بنادر ایران به نام “ام.اس.سی. جودیت” ساعتی پیش، یعنی ساعت دو بعدازظهر ششم اسفند، در بندر شهید رجایی در بیست کیلومتری غرب بندرعباس پهلو دهی شد. این کشتی نخستین کشتی از کشتی های نسل هفتم کانتینربَر است که وارد ایران می شود. طول این کشتی غول پیکر سیصد و بیست و پنج متر، ده متر طولانی تر از ارتفاع سازه بتنی برج میلاد در تهران، است و بیش از هشت هزار واحد کانتینر ظرفیت دارد. پرظرفیت ترین کشتی کانتینری که تا قبل از این وارد بزرگترین بندر کانتینری ایران، بندر شهید رجایی، شده تنها شش هزار واحد کانتینر ظرفیت داشت؛ هر کانتینر بیست فوت – دوازه متری – یک واحد کانتینر محسوب می شود. این کشتی متعلق به شرکت کشتیرانی ام.اس.سی. سوییس، دومین شرکت بزرگ کشتیرانی در دنیا پس از شرکت مرسک دانمارک، است. این کشتی بر خلاف آنچه خبرگزاری فارس نوشته، پانامایی نیست بلکه در پاناما به ثبت رسیده! این کشتی که در حوضچه اول، یعنی همان حوضچه قدیمِ بندر شهید رجایی پهلودهی شده، این امتیاز را دارد که همزمان هفت جرثقیل عظیم کانتینری می توانند روی آن عملیات تخلیه یا بارگیری انجام دهند. گفتنی است طی سال میلادی گذشته افزون بر چهارصد میلیون واحد کانتینر در بنادر دنیا تخلیه و بارگیری شده که سهم ایران در این بین کمتر از چهار دهم درصد است. سهم ایران در بازار تخلیه و بارگیری کانتینر که همه ساله در حال رشد قریب به پانزده درصدی در دنیاست، به رغم رشد مناسب در شش سال اخیر تنها در منطقه خلیج فارس به زحمت به هشت درصد می رسد.

داستان آزار دهنده یک مسجد

سال هشتاد و دو در حاشیه یک ماموریت اداری در تبریز با همه همکارانِ هم صنف از کل کشور، عازم نخجوان شدیم. نخجوان ایالتی خود مختار از جمهوری آذربایجان است که از شمال به ارمنستان محصور است و از جنوب به ایران و راه ارتباطی آن با مرکز جمهوری آذربایجان، هوایی است. ما از طریق مرز جلفا با دو دستگاه اتوبوس وارد نخجوان شدیم. از لب مرز تا خود نخجوان حدود نیم ساعت راه بود. بگذریم از وضعیت فلاکت بار مردمان این شهر و حتی خود شهر! تا قبل از دیدن نخجوان فکر می کردم چنین شهرهایی را باید فقط در کشورهای جنگ زده آفریقا دید؛ افتضاح بود؛ کثیف و عقب مانده. جالب این که می گفتند بعد از باز شدن پای ایرانی ها به نخجوان و تبادلات اقتصادی قدری اوضاع مالی و ظاهری شهر بهتر شده؛ همه این ها بماند، آن چه همیشه از این سفر ذهن مرا آزار می دهد، داستان مسجدی است که ایران دز نخجوان ساخته. داستان از این قرار است که ترکیه مسجدی به سبک و سیاق مسجد بزرگ استانبول و البته کوچک در این شهر ساخته و در گوشه ای دیگر ایران هم مسجدی دیگر. نماز ظهر و عصر را رفتیم مسجد ساختِ وطن. مسجدی که بنیاد مستضعفان و جانبازان با کیفیتی خوب و حتی ظاهرا با مصالح ایرانی ساخته بود. نام مسجد را هم گذاشته بودند؛ مسجد حضرت زهرا. دوستانی که از تبریز و ارومیه آمده بودند مسجد را خوب می ساختند و می گفتند لااقل یک میلیارد تومان هزینه ساخت آن شده ولی نکته این بود؛ با کاشی کاری روی دیوار مسجد نوشته بودند: “این مسجد بنا به دستور آیت الله العظمی خامنه ای توسط بنیاد مستضعفان و جانبازان جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است”. می دانید نخجوانی های قدر شناس چکار کرده بودند؟ درست زده بودند کاشی های مربوط به عبارت “آیت الله العظمی خامنه ای” را ریخته بودند پایین. چون آذری بودند و من هم آذری، از سرایه دار پرسیدم: چرا این طوری شده؟ گفت: باد زده انداخته! گفتم: چرا فقط همین تکه را؟ گفت: نمی دانم. دورتر که شدیم یکی از همراهان گفت که نخجوانی ها اصلا این مسجد را به اسم حضرت زهرا نمی شناسند، به آن می گویند: حیدر علیف مسجدی! – مسجد حیدر علیف. از آن روز به بعد، هر وقت خبر از سرمایه گذاری های فرهنگی ایران در بیرون از مرزها می شنوم به یاد آن مسجد می افتم، هزینه هایی کلان که به راحتی به ضد خودمان تبدیل می شود!

آقای حسینیان! نکند خودت را با خدایت اشتباه گرفته ای؟

روح ا… حسینیان را که می شناسید؛ “چراغ” و “سعید امامی” را کنار هم بگذارید؛ می شود خلاصه ای از آن چه باید از او بدانید. خبرگزاری ذوب شده در دولت احمدی نژاد، یا همان خبرگزاری فارس، بهانه ای دست و پا کرده و برای این کاندیدای نورچشمی مصاحبه ای ترتیب داده و آن را بر پیشانی خود چسبانده؛ مبارک است، بر چشم بد لعنت. این حاج آقایِ غلیظ در این مصاحبه سیلی از توهین و تهمت نثار اصلاح طلبان کرده و از جمله گفته: “دوران حاكميت دوم خردادي‌ها را فراموش نكنيد. آنها با شعار آزادي به جنگ آزادي آمدند، با شعار تسامح و تساهل، دست و زبان مخالفين انقلاب را گشودند و دهان نيروهاي ارزشي را بستند، آنها با شعار دمكراسي خدمت به مردم را از ياد بردند و تنها نگاهشان به مردم يك نگاه ابزاري شد. با اشرافيت مطبوعاتي بار ديگر خفقان رضاشاهي براي نيروهاي مذهبي برساختند، ختم انقلاب را اعلام كردند”. روح ا… حسینیان البته تا توانسته برای حقانیت خودش حدیث و آیه را هم شاهد آورده؛ باز هم مبارک باشد، باز هم بر چشم بد لعنت! ولی حاج آقایِ غلیظ! تو که چند خط پایین تر و در همین مصاحبه در دفاع از مرادت، احمدی نژاد، می گویی: “خيلي جسارت بر عذاب الهي مي‌خواهد كه مؤمنين را متهم بر صفتي كرد كه جز خداوند بر آن آگاه نيست” نکند خودت را با خدایت اشتباه گرفته ای؟ ها؟ …

*

خدای من! چرا هیچ آینه ای صادق نیست در این زمانه ی لبریز از ادعایِ حقانیت؟ چرا سقف آسمان نمی شکند که کسانی عَلم دین تو را بالای سر گرفته اند و داس بر ایمان مردم می زنند تا انبار قدرت خود را پر کنند؟

فضیلت دروغین

خود را جایی درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایی که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا می افتد یا سرِ پا می ماند، یا راه به بیرون می برد … غروب بتها – نیچه
*
مضمون این نوشته را در “چنین گفت زرتشت” نیچه نیز خوانده بودم. حس غریب و آزاردهنده ای به من دست می دهد از مواجهه با آن چه نیچه آن را “فضیلت دروغین” می خواند. در جامعه ای که ارزش ها در ظاهر متوقف شده اند و چاپلوسی کلید ترقی است، یافتن چنین جایی بسیار دشوار خواهد بود.

سایه ستایش برانگیز مرگ

درود بر مرگ وقتی سایه اش را روی سر دیکتاتور پهن می کند! … فیدل کاسترو نه بعد از پنجاه سال، که بعد از حس سایه مرگ بالای سرش، بالاخره رضایت داد که رییس نباشد. خدا را شکر که قرار نیست تقویم عمر کاستروها ورق نخورد حتی اگر که می توانند همیشه رییس باشند و یک انقلابیِ کامیاب،… تئودور دراپر، تاریخ نگار، چهل و چهار سال قبل درباره حکومت انقلابی کاسترو نوشت: “بیش از سه سال است که رژیم کاسترو مردم را بیشتر با خیال پردازی تغذیه کرده تا غذا” … دخترِ کاسترو که از دست حکومت پدرش از کوبا فرار کرد، گفته بود: “او به خاطر خراب کردن کوبا شایسته یک مدال است … این مرد دیوانه است و همه چیز دارد به یک حمام خون ختم می شود چون حکومت هنوز قصد دارد که سال های زیادی باقی بماند. آن ها همیشه در حال اختراع انگیزه ای هستند تا مردم کوبا را وادارند به چیزهای دیگری غیر از واقعیت فکر کنند” … کاسترو هم خواهد مُرد، اما فرشته عدالت همیشه از مردن بی محاکمه دیکتاتورها عذاب کشیده است.

فقط حسین شریعتمداری

سرمقاله روز گذشته روزنامه کیهان مشمئز کننده است؛ همین و بس! نوشتن درباره این که چرا آیت ا… توسلی قبلا در قبال توهین به پیامبر اکرم و بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی سکته نکرد و نمرد و حالا در مواجهه با توهین یک سایت خبری به نوه امام سکته کرده، فقط می تواند کار کسی چون خود حسین شریعتمداری باشد. او باهوش تر از آن است که توهین های شده و ناشده علیه پیامبر اکرم و رهبر فقید انقلاب را توسط کسانی که خودش داعیه دار خروج آن ها از جاده اسلام و انقلاب است با توهین کسانی که سیادت خود را بر امور کشور مقدمه ظهور حضرت ولیعصر می دانند، و با کیهانی ها تبادل دل و قلوه دارند، نتواند از هم تفکیک کند؛ افسوس بر این همه سقوط؛ افسوس … نمی دانم چه باید گفت؛ نمی دانم حسین شریعتمداری می تواند فراموش نکند که سکته فقط برای مهران قاسمی و احمد بورقانی و آیت الله توسلی نیست؛ خدا کند اما روزی که راهی به پس نیست لااقل هیکلمان از لجنزار بیرون باشد!

راهپیمایی 22 بهمن

« Older entries