یکی دیگر از آن ایمیل های بانمک


چند هفته قبل هفته نامه پیام زنجان خاطرات مرحوم طالقانی را از فجایعی که فرقه تجزیه طلب دمکرات آذربایجان در زنجان به بار آورده بود، در اقدامی شایسته تجدید چاپ کرد. فرقه دمکرات با پشتیبانی استالین ادعای خود مختاری در ایران کرد و بخش هایی از آذربایجان را به رهبری پیشه وری به مدت یک سال از تبعیت حکومت مرکزی خارج ساخت. زنجان نیز از آن جمله شهرها بود. با انتشار این مطلب دوباره پان ترکیست ها به ارسال ایمیل های تهدید آمیز پرداختند که البته رونوشتی هم از جوک ها برای من همچنان ارسال می شود، بدون آن که هم اکنون من نقشی در پیام زنجان داشته باشم! … محض مرور خاطرات، یکی از اولین ایمیل ها از این دست را در بالا می بینید- روی تصویر کلیک کنید تا بزرگتر ببینید! … من در پیام زنجان هم با تولید خبر و هم انتشار مقاله رسوایی های زیادی برای تجزیه طلبان به ارمغان آورده بودم – اینجا را بخوانید
*
بخشی از متن ایمیل: ای معینی مزدور تُرک فروش؛ بهتر است بدانی تو نادان بی همه چیز توسط جوانان غیرتمند زنگانی (تجزیه طلب ها به زنجان می گویند: زنگان) شناسایی شده ای و توسط همین جوانان ترک در هنگام فتح زنگان توسط لشگر غیرتمند آذربایجان به دار مجازات آویخته خواهی شد (…) روس، فارس، ارمنی / بوتون تورکون دشمنی (یعنی: روس و فارس و ارمنی، تمام دشمن ترک ها هستند) !

تحریک شدگان دیروز و ایثارگر شدگان امروز

اشتباه اگر نکنم پاییز سال 81 بود که اداره ارشاد زنجان نمایشگاه کتابی برگزار کرد و در پی آن خبر رسید که در راهپیمایی روز قدس زنجان، بسیج دانشجویی دانشگاه زنجان اطلاعیه هایی علیه این نمایشگاه و اداره کل ارشاد توزیع کرده. در این اطلاعیه با وسواس خاصی جملات “تحریک کننده” برخی کتاب ها نقل شده و با اظهار نگرانی نسبت به تهاجم فرهنگی، شدیدا از برگزار کنندگان نمایشگاه کتاب انتقاد شده بود. من در همان نگاه اول متوجه غلط های املایی فاحشی در متن این اطلاعیه شدم که ضایع ترین آن اشکال و غلطِ بسیار تابلو و جدی در نگارش یک آیه قرآنی معروف بود – الیس الصبح بقریب!

خبر این اطلاعیه را با لیستی از غلط های املایی و از جمله غلط آشکار در نقل آیه قرآنی در اولین شماره پیام زنجان به دست چاپ سپردیم. فکرش را بکنید عده ای که احتمالا خودشان را مخلص ترین بندگان خدا می دانند و فرشتگان هدایت مردم به سوی بهشت، بی سواد که از آب بیرون بیایید چه افتضاحی بشود! … مدیر کل وقت ارشاد، آقای جاودانی، تصور می کرد در مواجهه با این افراد خواهد توانست با آن ها به تفاهم برسد. او با اطلاعات سپاه زنجان هماهنگ کرد و به همراه فرمانده اطلاعات سپاه رفتیم دانشگاه زنجان برای تنویر این عزیزان. کسانی که از بسیج دانشجویی در جلسه شرکت کرده بودند آرام و موقر بودند و اگر حرف می زدند، عصبی نشان نمی دادند غیر از یکی. او که احتمالا نویسنده اصلی اطلاعیه هم بود با آن خبری که ما در پیام زنجان کار کرده بودیم و لابد بین دوستان خودش بیشتر از همه ضایع شده بود خواست که روشن شود من از طرف پیام زنجان در آن جلسه هستم یا نه که آقای جاودانی گفت ایشان در این جلسه از طرف ما حضور دارد نه نشریه پیام زنجان. در آن جلسه معلوم شد که حتی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه زنجان هم مخالف آن اطلاعیه بوده. آن دانشجوی عصبی مزاج که آمده بود خودش را اثبات کند و حرف حساب را قبول نکند، شده بود سخنگو و کس دیگری فرصت نمی کرد حرف بزند. طبق قرار با خودشان، البته قانع نشدند.

این قصه ماند تا من این دانشجوی عصبی را دو سال بعد هم دیدم و این بار در داستان اعتراض برخی خانم های بسیجی به کنسرت موسیقی بانوان در زنجان! این کنسرت مجوزهای لازم را گرفته بود و حتی نیروی انتظامی اجرای آن را فاقد اشکال دانسته بود. یک نوبت اجرای اول آن را هم با حضور در محل فاقد اشکال اعلام کرده بود. این آقای مورد بحث پشت نرده های محوطه فرهنگسرای محل اجرای کنسرت قدم می زد و با یکی از خانم های معترض، که معمولا به اسم گروه فشار می شناسیمشان، مدام در تماس بود. وقت نماز مغرب و عشا هم از آن سوی نرده ها شد سجاده رسان گروه سی نفره معترضان که نماز را در اعتراض به برگزاری کنسرت همان جا بخوانند …

اما برای بار سوم چشمم به جمال آن آقای عصبی مزاجِ همین چند روز پیش مکدر شد در سایت خبری ایسنای زنجان – اینجا. آن دانشجو حالا شده دبیر جمعيت ايثارگران استان زنجان! ایشان قویا معتقدند: امور داخلي کشور از وضعيت مطلوبي برخوردار است! و لابد یکی از ارکان این مطلوبیت هم خودشان هستند با رفقا! … حالا نمی دانم با کدام معجونی تحریک شدگان دیروز می شوند ایثارگران امروز! هیچ چیز انگاری سر جای خودش نیست.