مهشاد در تلویزیون

عکس بالا را از مهشاد، فریبرز معجزاتی عزیز مرداد ماه گذشته گرفت. ماه پیش این عکس را کنار سه عکس دیگر برای برنامه عموپورنگ فرستادیم. شنبه، اول دی ماه، این عکس از برنامه عموپورنگ نشان داده شد که البته هیچکداممان ندیدیم. همکاران و دوستانی که دیده بودند خبرش را به ما دادند و با نشانه هایی که دادند احتمال قریب به یقین می دهیم که عکس نشان داده شده همین عکس بالا بوده … خب! این از اولین حضور مهشاد در رسانه ملی!

کت کُرکی پدر

پدر یک کت کُرکی کرِم داشت که هر وقت می پوشید ما در عالم کودکی می دانستیم که هوا واقعا سرد شده. صبح های زیادی از زمستانهای کودکی مان با آواز لیز خوردن پارو روی پشت بام و صدای گرومپ افتادن برف توی باغچه حیاط از پشت بام آغاز می شد. پدر کت کرکی اش را می پوشید و در حالی که کارگرها مشغول پارو کردن برف های پشت بام بودند، پارو به دست گوشه کنار دورمانده از چشم کارگرها را تمیز می کرد. مادر می گفت که وقتی پدر جوان تر بود جارو به دست می گرفت و با وسواس زیاد برف های فرار کرده از جلوی پای پاروها را جارو می کرد می ریخت توی باغچه …
*
به منزل جدید که اسباب کشی کردیم مادر انتخاب کرد که کدام اتاق، اتاق نشیمن باشد؛ 22 سال قبل … خدای من چه کسی می دانست این اتاق ایستگاه پرواز هم مادر و هم پدر خواهد شد. تصور خالی بودن آن اتاق از حضور آن دو مهربان خیلی خیلی دلتنگ کننده است … اصلا وحشتناک است