محرومیت از لذت تماشای اعدام

حالا که اعدام در ملا عام با دستور رییس قوه قضاییه ممنوع شده با شور و شوق برخی هم وطنان که برای تماشای اعدام با فلاکس چای و زیرانداز عازم میدان های اعدام می شدند چه باید کرد؟! … تماشای بریدن نفَس مجرم گیریم که تنِ یک مجرم بالقوه را بلرزاند و دلی زخم خورده را تسکین دهد، کسی آیا به حالِ عادی شدن تماشای یک انسان تا لحظه مرگ فکری کرده؟ یکی عین خودمان: آدم، بشر، دارنده روح خدایی، کسی که روزی پاک بود، معصوم بود، … اصلا هر که بود؛ نفَس داشت و در همین کوچه و خیابان هایی که ما هستیم بزرگ شد. روی سخن فقط با عادی شدن تماشای مرگ است؛ بالای دار یا غیر آن فرقی نمی کند.

نیاز ضروری به دشمن در عالم سیاست

اکنون در عالم سیاست نیز دشمنی روحانی تر شده است – بسیار زیرکانه تر، بسیار اندیشیده تر، بسیار نرم رفتارتر. کم و بیش هر طرفی شرطِ ماندگاری خود را در آن می بیند که طرفِ دیگر از پانیفتد. شرط سیاستگریِ بزرگ هم همین است. هر سامان نو آفریده ی سیاسی، مانند یک پادشاهی، به دشمن بیشتر نیاز دارد تا به دوست. در ستیز با دشمنان است که خود را ضروری می یابد؛ در ستیز با دشمنان است که او ضروری می شود … غروب بتها / نیچه / ترجمه: داریوش آشوری

بت شکنی

نماینده اصولگرای تهران در مجلس هفتم (الیاس نادران): اين جماعت (مجلس ششمی ها) با آب زمزم هم تطهيرشدني نيستند!
*
آقای نادران! آب زمزم تحفه خدا بود به خانواده تنها مانده ابراهیم در صحرای سوزان حجاز. اسماعیل تشنه بود و هاجر مستاصل و زمزم را خدا از دل زمین جوشاند تا کام تشنه آل ابراهیم را تَر کند. داستان آتشی که نمرود برای ابراهیم برپاکردش ولی خدا ابراهیم را به سلامت از آن رهانید را هم که لابد در قرآن خوانده اید. و داستان بتهایی که ابراهیم خُردشان کرد … اگر قرار است کسی در صحرای محشر در قبیله ابراهیم، خلیل الله، باشد و از آتش دوزخ رها و دور، این غسل با آب زمزم نیست که او را بهشتی می کند؛ که آب زمزم را همه می توانند بخورند و ببرند؛ مثل همه آب ها، این بت شکنی و استخوان در گلوی نمرودها بودن است که هم تو را ابراهیمی می کند و هم گلوی اسماعیلِ تو را به زمزم مِهر خدا جلا و صفا می دهد. پس برو بت شکن باش و جاریِ زمزم را برای اسماعیل هایت بیمه کن. نخواه که هر که چون تو نمی اندیشد در سپاه نمرود باشد؛ خودت را گول نزن، زمزم جعلی دست و پا نکن که خدا خشکش می کند! نخواه که حرمت زمزم زیر پای بت های گونه گون دنیای عفن سیاست سلاخی شود که در هر جبهه سیاسی فرصت طلب و یاوه گو به وفور یافت می شود؛ برو و از خدایت بخواه که از قبیله ابراهیم باشی، و از قبیله ابراهیم باشیم؛ تطهیر اینجاست.

خیابان اوپک

گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از خیابان اوپک بندرعباس – خیابانی که دستفروش ها در آن بنزین می فروشند و البته اخیرا به این نام شناخته می شود – بازتاب گسترده جهانی داشته! این گزارش از جمله در واشنگتن پست، سنفرانسیسکو کرونیکل، مجله تایم، ایندیپندنت و ام.اس.ان.بی.سی. درج شده – اینجا را ببینید. روزنامه آفتاب یزد هم این گزارش را در شماره سه شنبه خود، تیتر دو کار کرده … شما در این خیابان با تعداد زیادی دستفروش مواجهید که متاعشان بنزین است. کسانی که سهمیه بنزین کافی ندارند حاضرند بنزین را در گالن های ده تا بیست لیتری حتی تا قیمت هشتصد تومان در لیتر خریداری کنند. در برخی دیگر از خیابان های دیگر نیز با چنین پدیده ای مواجه خواهید بود ولی این خیابان مرکز اصلی است. ماهی فروشان ترجیح می دهند سهمیه بنزین قایق و لنج های خود را کنار خیابان بفروشند تا این که زحمت صیادی را بر خود هموار کنند از همین رو نیز قیمت ماهی رو به افزایش گذاشته است! … به عنوان یک علاقمند به توریسم و مسائل مملکت داری بهینه، همه مسافران عازم به خطه خلیج همیشه فارس را به بازدید و عبور از این خیابان و تماشای خلاصه ای از وضعیت مدیریت اقتصادی در یک کشور نفت خیز، دعوت می نمایم! در ضمن دبه یادتان نرود که بتوانید بنزین کافی سر سفره ببرید! … آدرس دقیق: بندرعباس-حدفاصل فلکه یادبود و چهارراه جهان بار-بلوار پاسداران سابق!

نشریه زنان توقیف شد

پرده اول: نشریه زنان به دلیل به مخاطره انداختن سلامت روحي، فكري و رواني مخاطب و القاي اين‌ كه در جامعه امنيت وجود ندارد و به دليل سياه ‌‌نمايي وضعيت زنان در جمهوري اسلامي لغو مجوز شد. اين ماهنامه همچنین به دليل اخلال در حقوق عمومي و تضعيف نهادهاي نظامي و انقلابي از جمله بسيج، لغو مجوز شد … اینجا را ببینید.
پرده دوم: نشریه “مردانِ خودمون”، به دلیل به مخاطره انداختن سلامت روحي، فكري و رواني آن یکی جناح و القاي اين‌ كه در جامعه امنيت شدیدی وجود دارد و به دليل سفید ‌‌نمايي وضعيت مردان و زنان مملکت، منتقد نمونه شناخته خواهد شد. اين روزنامه همچنین به دليل اخلال در اعصاب عمومي و خصوصی مردم عمرا اگه لغو مجوز بشه!


لینک در بالاترین

خدمت به محیط محترم زیست

سه شنبه – نهم بهمن – ساعت هفت صبح – نیروگاه بندرعباس
عکس های قبلی: اینجا

لیاخوفِ عزیز


کلنل لیاخوفِ عزیز! قبول داری اگر تو هم هیأت اجرایی به این خوبی که ما داریم، داشتی، مجلس مشروطه را به توپ نمی بستی؟! … ملک المتکلمین در آن دنیا هم موی دماغت نشده که؟ اگر شده بگو تا صلاحیتش را بدهیم آویزان کنند! منتظر جوابم، دیر نشه!
*
برگی از تاریخ:
تهران- تیر ماه 1326 هجری قمری‌؛ جنگ سختی بین آزادی‌خواهان و قزاق­هایی که به سرکردگی کلنل لیاخوف مجلس را به توپ بسته­اند درگرفته است. مدافعان مجلس بیش از دو ساعت دوام نمی­آورند ولی در همین مدت 24 قزاق را کشته­اند. رضا خان اولین درجه خود را به خاطر ایستادن پشت توپ یکی از سربازان کشته شده می­گیرد. ساعتی بعد بهبهانی، طباطبایی، قاضی قزوینی، ملک المتکلمین، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، قاضی ارداقی و… که از صبح برای حفاظت از مجلس در آنجا حضور داشتند، بعد از مبارزه­ای جانانه از دیوار پشت مجلس می­گریزند و به باغ امین­الدوله می­روند. محسن‌خان امین­الدوله به بهبهانی و طباطبایی و چند تن دیگر پناه داد ولی میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین را بیرون کرد و آنان به خانه سید حسن، مدیر نشریه حبل‌المتین، پناه بردند تا با تاریک شدن هوا به ری و حرم شاه عبدالعظیم بروند. اما طولی نمی‌کشد که امین­الدوله با تلفن به باغ شاه زنگ زده و آنها را لو می­دهد. متعاقب آن قزاق­ها سر می­رسند و هر سه را دستگیر می­کنند و آنها را در حالی که به‌شدت مضروب و زخمی کرده­اند به باغ شاه می­برند و محمد­علی شاه با ناسزا­های فراوان پذیرای آنان می­شود.
ملک المتکلمین در همان حال خطابه­ای غرا درباره آزادی و ظلم حکومت ایراد کرد و گفت که از هر قطره خون او نهالی برای آزادی روئیده خواهد شد و شاه در جواب به او می­گوید که تو به نحوی کشته خواهی شد که خونت بر زمین ریخته نشود و دستور می­دهد او را با طناب خفه کنند ولی با مقاومت معجزه‌آسای این مرد بزرگ، توفیق نیافتند و با ضرب شمشیر و دشنه او را به طرز فجیعی به شهادت رساندند … اینجا.
/

باز باران با ترانه

از دیشب باز آسمان مهربانی می کند؛ با باران …
عکاس: خودم! * یکشنبه هفتم بهمن * ساعت دو و نیم بعدازظهر

پذیرایی

دولت الکترونیک

دولت الکترونیک در ایران در مودبانه ترین توصیف، حداکثر چیزی است شبیه: کشک! به این کشک سهیمه بندی بنزین را هم که اضافه کنید؛ داغانید! … یادداشت داییِ مهشاد را در این باره – اینجا – بخوانید

« Older entries