سال آیه های آرامش

چند ساعت دیگر سال 2007 میلادی تمام می شود. سال نوی میلادی را به همه به خصوص به وبلاگ نویسان ایرانی مقیم خارج از کشور تبریک می گم و امیدوارم همگی سالی مملو از آیه های آرامش پیش رو داشته باشیم …

پس "اخلاق" و "حق" چه می شود؟

پس از آن که همسر بداخلاق و فحاش سخنگوی دولت، مدیر سایت خبری اصولگرای تابناک را که از منتقدان دولت نهم محسوب می شود، به دست داشتن در پرونده واردات گوشت های آلوده متهم کرد، مدیر این سایت هم در واکنش، با تایید نکردن این اتهام به نکته حائز اهمیت دیگری نیز پرداخت: پرونده فروش غيرقانوني فرآورده‌هاي نفتي به جمهوري آذربايجان در اواخر دوران سازندگي توسط برخي مسئولان وقت استانداري اردبيل! … و آخرین استاندار دولت سازندگی هم کسی نیست جز محمود احمدی نژاد! پیشتر نیز پرونده هزینه کردن بدون سند سیصد میلیارد تومان از بودجه شهرداری تهران در دوره احمدی نژاد، بنا به دلایلی لاپوشانی شده بود. اینک باید گفت و پرسید:
نباید امیدی به مبارزه با مفاسد اقتصادی داشت. دریچه های بزرگ امیدواری را هم انگشت اشاره “مصلحت” به راحتی کور می کند
در نزاع بین جریان های سیاسی می توان تنها به عناوین و تیتر برخی مفاسد دست یافت. انتشار متن پرونده مفاسد به سطح کرنش طرف مقابل بستگی دارد
سلاخی اخلاق و حق در این مُلک به راحتی ادامه دارد؛ در ساده ترین قصابی ها تا مدرن ترین و گسترده ترین کشتارگاه ها
اصل ماجرای فروش غيرقانوني فرآورده‌هاي نفتي به جمهوري آذربايجان در اواخر دوران سازندگي توسط برخي مسئولان وقت استانداري اردبيل چیست؟!
و تعارف آخر این که: پس اخلاق و حق چه می شود؟

لینک در بالاترین

حاج کریم آقا

حاج کریم آقا … پدر را به این اسم می شناختند و می شناسند. رحیم تعریف می کرد، می گفت: یک بار یکی از من پرسید: پسر کی هستی؟ گفتم: حاج کریم. گفت: نه! حاج کریم آقا!
علیرضا می گفت: دو هفته قبل پدر خواب تو را دیده بود. خواب دیده بود که چمدان به دست از سفر آمده ای با شاخه گلی در دست. پدر لابد ملاحظه غربت و دوری ما را کرده بود و خودش از این خواب، تا بود، چیزی به من نگفت. پدر هر چه بود مهربان بود و دلتنگ. مادر سه سال پیش و خواهر سال قبل جای خالیشان را به چشمان ما گره زدند و رفتند و دل ما به اجبار خوش شد به بوسه بر سنگ سرد مزارشان و یاد شیرین روزهای با هم بودنمان …

*
و یادداشتی از محمد واعظی عزیز

سپاس

از همه دوستانم که مرا در غم از دست دادن پدر تسلی دادند ممنونم؛ دوستان دیده و نادیده ام در دنیای وبلاگ نویسان، همه همکاران سابق و فعلی ام، هم مدرسه ای ها، دوستان مطبوعاتی و همه و همه … هراس از این که مِهرِ مهربانی، از خاطر قلم حقیرم فروماند، عذر مرا در عدول از ذکر نام ساکنان سرزمینِ بی زمستانِ دوستی، موجه می سازد … همیشه قرین شادی و آرامش باشید.

پیکر پدر را به دل خاک سرد سپردیم … حالا ماییم و یک دنیا دلتنگی برای روزهای باهم بودنمان

جواب شکوری راد

آقای شکوری راد در پاسخ به این نوشته من جواب زیر را در وبلاگ خودشان منتشر کرده اند. عین جواب را در ادامه می خوانید. به نظر من مطالب قابل توجه و مهمی در این جواب وجود دارد.
*
خیلی ممنون. مطلب شما را در وبلاگ شما و لینک بالاترین خواندم.وقتی آقای هاشمی رئیس جمهور شدند من عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم بودم. ما در انتخابات از ایشان حمایت کردیم و بیانیه ای دادیم که انتظاراتمان را از ایشان در آن بیان کرده بودیم. پس از انتخاب ایشان هم همیشه منتقد ایشان بودیم اما احترام ایشان را هم حفظ می کردیم.آنچه را از من نقل کرده اید در یاد ندارم اما بهر حال ممکن است. اعتقاد من بر این است که ما نباید سرمایه های مدیریتی کشور را بهر بهانه ای از دست بدهیم. بخصوص آقای هاشمی که دارای بنیان فکری ترقی خواهی است که امروز بشدت به آن در سطوح عالی مدیریتی نیازمندیم.با برخورد های بدی که با ایشان در زمان انتخابات مجلس ششم صورت گرفت نه تنها من بلکه اکثر دوستان ما در جبهه مشارکت مخالف بودند و حتی مصوبه دفتر سیاسی داشتیم که نه تنها تخریب آقای هاشمی صورت نگیرد بلکه مطلبی هم علیه ایشان در روزنامه مشارکت نوشته نشود. اما متاسفانه غلبه ژورنالیسم سیاسی بر کار حزبی که آفت بزرگ دوران اصلاحات بود در این مورد هم کار خود را می کرد و علی رغم تذکرات دفتر سیاسی در روزنامه مشارکت ولو به طنز مطالبی نوشته می شد که به استناد آنها امروز ما را متهم می کنند که در تخریب هاشمی نقش داشته ایم . آقای گنجی که یک ژورنالیست پرکار بود به تنهایی کاری کرد که تاوان آن را جنبش اصلاحات و همهء اصلاح طلبان می پردازند.او هیچ گاه عضو حزب مشارکت نبوده است. در مورد نقش آقای عبدی اگر صلاح دیدم بعدا خواهم نوشت.

وبلاگ نوری زاده و راز سر به مهر

علیرضا نوری زاده را که لابد می شناسید. همانی که کیهان و لابد کسان دیگری هم به خونش تشنه اند و چند تایی کتاب و مقاله معروف درباره قتل های زنجیره ای در خارج از کشور منتشر کرده و این روزها با روزنامه هایی مثل الشرق الاوسط و رادیو آمریکا همکاری می کند. سایت رسمی اش مدتهاست فیلتر شده اما من اخیرا به طور کاملا تصادفی متوجه شدم که یا خودش یا هوادارانش طی ماه جاری وبلاگی راه اندازی کرده اند که نوشته های او را منتشر می کند. در قسمت لینک ها در کمال تعجب و در بین فقط ده سایت خبری و وبلاگ معروف، اسم و آدرس وبلاگ من هم وجود دارد!

خشنودی

خشنودی جلوی سرماخوردگی را هم می گیرد. هرگز هیچ زنی که می داند قشنگ لباس پوشیده، سرما خورده است؟ – مرادم هنگامی ست که چندان چیزی هم نپوشیده باشد.
*
فرمول من برای شادکامی: یک آری، یک نه، یک خط راست، یک هدف …

نیچه – غروب بتها

حساب هایی که صاف می شوند

سه نفر از سی نماینده تهران در مجلس ششم، یعنی مجلس قبلی، زنجانی الاصل بودند: فاطمه راکعی، سید علی اکبر موسوی خویینی و علی شکوری راد و هر سه عضو جبهه مشارکت. به منظور خودمانی سازی مجلس هفتم (مجلس فعلی)، موسوی و شکوری راد توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند و فاطمه راکعی هم به رغم تایید صلاحیت در اعتراض به عملکرد شورای نگهبان از شرکت در انتخابات مجلس هفتم کناره گیری کرد … علی شکوری راد وبلاگی زده با نامی جالب؛ گُلجه؛ نام روستای زادگاه پدرش در زنجان. انتخاب جالبی است که به نظرم می تواند هم حاکی از احترام شکوری راد به پدر فقیدش باشد و هم به استان زنجان. طرح نوشته ای را که در ادامه می خوانید مدت هاست در نوبت انتشار داشتم. حالا بهانه ای پیش آمده که آن را تقدیم به آقای شکوری راد می کنم.
*
اختلاف بین هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد چیزی نیست که کسی بخواهد آن را مخفی کند. در جبهه ی هر دو تن، کسانی هستند که طرف مقابل را مورد انتقاد قرار می دهند ولی در این میانه هواداران احمدی نژاد و گاه حتی خودش، به کنایه، به راحتی از مرز اخلاق عبور و گونه ای رفتار می کنند مثل این که رفسنجانی فرمانده همه باندهای فاسد و جنایتکار سیاسی و اقتصادی کشور و رهبر ضد انقلابیون است. نمونه بارز این رفتارها را در نوشته های توهین آمیز فاطمه رجبی، همسر سخنگوی دولت، می توان به راحتی دید. این گروه به لطف بی خیالی دستگاه قضایی، همراهی تلویحی و صریح جریان قدرت با احمدی نژاد و پرهیز رفسنجانی از برخورد مستقیم به لحاظ شأنی که دارد و برایش خودش قائل است، در این عرصه تا توانسته اند به پیش تاخته اند … گاهی چنین تصور می کنم که واقعا در حق رفسنجانی ظلم می شود. این اواخر البته پشت سر این تصور به یاد خاطره ای می افتم؛ در انتخابات مجلس ششم و با رایی که مردم دادند، رفسنجانی به شدت تحقیر شد. عملکرد جبهه مشارکت، و البته اظهارات و مقاله های اکبر گنجی و عباس عبدی به خصوص، در این بین نقش اصلی را بر عهده داشت. شورای نگهبان البته دست روی دست نگذاشت و با باطل کردن بسیاری از آرا جدای از آنکه از راهیابی کاندیدای نزدیک به ملی مذهبی ها، یعنی علیرضا رجایی، و یک کاندیدای دیگر لیست جبهه مشارکت به مجلس جلوگیری کرد، دست به معجزه زد و رفسنجانی و حداد عادل را بین نمایندگان تهران جا داد! رفسنجانی از حضور در مجلس ششم انصراف داد ولی کوتاه نیامد. پیروزی خیره کننده طرفداران جبهه اصلاحات در انتخابات مجلس ششم، جریان مقابل را به طور جدی به وحشت انداخت. بعد از همین موفقیت بود که ابتدا حجاریان ترور شد و سپس پروژه کنفرانس برلین و برخورد با روزنامه ها کلید خورد. به خاطر دارم جریان ضداصلاحات همه سرمایه رسانه ای خود را بسیج کرده بود تا چهره اصلاحات را تا مرز نابودی بی حیثیت کند. یکی از این ابزار رسانه ای خطبه های نماز جمعه بود و یکی از امامان جمعه هم رفسنجانی. در فاصله بین مرحله اول و دوم انتخابات و در حالی که شورای نگهبان آزمندانه دنبال راهی برای ابطال انتخابات تهران بود، رفسنجانی طی سخنانی در نماز جمعه تهران، شرایط کشور را به لحاظ حضور جریان های مختلف سیاسی به شرایط اوایل انقلاب تشبیه کرد. شرایطی که طی آن احزاب و جریاناتی که اسم ضدانقلاب روی آن ها بود اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور را ملتهب کرده بودند. رفسنجانی به خوبی می دانست مردم تاب و تحمل تکرار پرداخت هزینه های مجدد برای التهاب های مشابه را ندارند. خب! این نامردی و بی انصافی بود که جبهه مشارکت را داخل ضدانقلاب جا بزنی. جبهه مشارکت واقعا اصل و اساس نظام و انقلاب را قبول داشت و دارد … در آن ایام علی شکوری راد در زنجان برای حمایت از کاندیدای اصلاح طلبان برای دور دوم انتخابات سخنرانی داشت. او با اشاره به سخنرانی رفسنجانی با حالتی که دل شکستگی و ناراحتی فوق العاده ای در آن موج می زد، این آیه قرآن را خواند: و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین – و با خدا مکر کردند و خدا هم در مقابل با آنان مکر کرد و از همه کس خدا بهتر مکر تواند کرد! … این روزها گاهی فکر می کنم مکر خدایی که شکوری راد درباره آن می گفت، دامن رفسنجانی را گرفت؛ بعد از هشت سال به دست کسی که خودش استاندار دولت هاشمی رفسنجانی بود! حساب سایرین هم حتما صاف خواهد شد. / ا

دلتنگی پایان ندارد

هوا که سردتر می شد، مادر گلدان هایی را که از بهار گوشه حیاط گذاشته بود، پشت سر هم ردیف می کرد، تویشان خاک می ریخت، با دستانی که از آن مهربانی می بارید مرتب شان می کرد، بعد یکی یکی شمعدانهایی را که معلوم بود هیچکدامشان تاب سرما نخواهند داشت از تو دل باغچه بیرون می آورد و می سپرد به دل کوچک اما گرم خاک گلدان های گونه گون … تا بهار سال بعد … آخرین باری که شمعدانی ها دست مادر را بوسیدند، بهار چهار سال قبل بود.

*

پدر ماشین را زیر سایه درختان چنار پارک می کرد و من و رحیم می دویدیم توی باغ؛ دویدن و بازی بین درختان و هر از چند گاهی چیدن میوه ای کال و پریدن از روی جوی آبی که می سُرید وسط باغ، لذت روزهای خوش تابستان های کودکی مان بود. راه رفتن توی نهر آب سردی که تا چند دقیقه قبل ترش، صد متر زیرِ زمین بود، مسابقه ای بود که من معمولا بازنده ی از پیش تعیین شده اش بودم. چیدن و خوردن نخود سبز و تازه، خیره شدن به ماشین هایی که از جاده کنار باغ با سرعت یا به سنگینی و طمانینه رد می شدند، تعقیب مورچه ها تا لانه، چیدن گل های وحشی، هوس نشستن پشت فرمان ماشین پدر و ادای رانندگی در آوردن … سال ها بعد، روزی که رانندگی هم یاد گرفته بودم، در اقیانوس سکوت و سبزینگیِ باغ، صدای جادوی کیتارو در موسیقی متن “جاده ابریشم” را بلندِ بلند کرده بودم، و داشتم یکی از بهترین خاطرات با طبیعت بودن را برای خودم خلق می کردم

*

شعر
دلتنگی
پایان
ندارد
همیشه
سر خط
می ماند
نقطه ………………… قاصدک

« Older entries