او را از خودت و ما بران

همین چند وقت پیش بود که احمدی نژاد، ایران را خانه دوم چاوز خواند! بعد از این ارزان فروشی بی سابقه بود که بعضی ها از پرده این خبر را برون انداختند که: سفارتخانه این همخانه در پایتخت ام القرای جهان اسلام، تهران، محل فحشا و فساد است با حضور شخص سفیر ونزوئلا. رییس جمهوری اسلامی ایران گفته بود: ایران و ونزوئلا دو کشور انقلابی با ایده های بزرگ و انسانی هستند که برای توسعه روابطشان هیچ مانع ومحدودیتی وجود ندارد … این روزها اما این همخانه آرام ندارد. می خواهد مادام العمر رییس باشد. مثل همه دیکتاتورهایی که خودشان را با فرشته ها اشتباه می گیرند. می خواهد قانون را به نفع خودش عوض کند. دو روز قبل پايتخت ونزوئلا صحنه درگيري ارتش اين کشور با ده ها هزار تظاهرکننده اي بود که در اعتراض به اصلاحات قانون اساسي ونزوئلا به خيابان ها ريخته بودند. اصلاح قانون اساسي به هوگو چاوز رئيس جمهور اين کشور اجازه مي دهد به صورت مادام العمر در مسند باقي بماند. در صورت تصويب اين اصلاحيه، دولت ونزوئلا از اين توانايي برخوردار خواهد شد که شهروندان ونزوئلايي را در شرايط اضطراري بدون هيچ گونه اتهامي دستگير کند.
آقای رییس جمهور خودمان! لطفا او را از خودت و ایران ما بران. نگذار مخالف خوانی با آمریکا معیار انتخاب همخانه باشد. او دیکتاتوری است که معلوم نیست اگر در آمریکا به دنیا می آمد و حالا به جای کاخش در کاراکاس، جواز ریاست در کاخ سفید می گرفت همه باتوم ها و بمب های دنیا هم برای پلیس و ارتشش کفایت می کرد یا نه؟! … او را بران و بگذار مبارزه با آمریکا صرفا یک وسیله “صادقانه” باشد برای مبارزه با هر چه استکبار. البته امیدوارم عشق بی پایان به قدرت در قاموس شما ایده ای انسانی به حساب نیامده باشد. دراین صورت به گمانم ما باید از ایران برویم بیرون.
*

توضیح عکس: بوسه هوگو چاوز به دست یک سوپر مدل

قدرت کنار زدن

رأی دادن ابزار دمکراسی است. مردم از بین خودشان به کسی یا کسانی رأی می دهند و آن ها می شوند نمایندگان مردم برای اداره شوون مملکت. ولی این تازه ابتدای راه دمکراسی است. اگر این، همه ی راه بود، دمکراسی منتهی به انتخاب آدولف هیتلر با رأی مرم آلمان در پیش از جنگ جهانی دوم، حضور کسی چون استالین پای صندوق رأی بعد از جنگ دوم جهانی یا رأی 99 درصدی مردم به ریاست جمهوری صدام در اواخر قرن گذشته را همه به سیاهه برکات دمکراسی افزود! … کارل پوپر اما تعریفی گره گشا از دمکراسی ارائه می کند. بر این اساس دمکراسی این نیست که مردم به کسانی رأی بدهند و قدرت را به آن ها بسپارند، دمکراسی آن است که مردم قدرتمندانی را که نمی خواهند با رای و بی خونریزی کنار بگذارند. این فیلسوف اتریشی تبار انگلیسی در توصیف برتری دمکراسی بر سایر نظام­های سیاسی گفته بود: دمکراسی تنها نظامی است که در آن مردم می­توانند حکمرانان بد و نالایق را که تعدادشان کم هم نیست، بدون خونریزی وخشونت برکنار کنند … حالا قضیه فرق کرد، نه؟!