اولین "امام" خمینی

بعد و اندکی قبل از انقلاب برخی اصطلاحات سیاسی برای اولین بار وارد ادبیات سیاسی ایران شد و از آن جمله: “امام” خمینی. طبق آن چه در صفحه صد و ده جلد اول خاطرات ناطق نوری آمده عبارت “امام خمینی” برای اولین بار توسط حسن روحانی به کار رفته است.
ا” وقتی که مرحوم حاج آقا مصطفی به شهادت رسید، این خبر در تهران پخش شد و نواری هم از سخنرانی امام درباره شهادت آقا مصطفی آمد … تا این که جامعه روحانیت تصمیم گرفت برای آقا مصطفی در مسجد ارک ختم بگیرد. ما جز گردانندگان این ختم بودیم و قرار شد آقای دکتر حسن روحانی منبر برود و ایشان آن منبر تاریخی را رفت و لقب امام خمینی بعد از این منبر در میان مردم رایج شد”.

نامه ای با لنین

لنین! قرار است جسد مومیایی شده تو را بعد از 83 سال به زیر خاک بفرستند … دنیای عجیبی است … جایی خواندم در محلی که زنی به سویت شلیک کرد و تیرش به خطا رفت، فی المجلس ده ها تن را اعدام کردند. هیچکدام از آن قربانیان بینوا را مومیایی نکرده و شاید همان خونریزان به زیر خاک فرستادند. خودت و همه کسانی که زیر تمثال نامبارکت پشت میز رهبری شوروی کمونیستی نشستند به اسم طبقه کارگر، کاری ترین زخم ها را بر پیکر آزادی وارد کردید. هنوز خواندن خاطرات زندانیان سیاسی دورانی که تو آغازگرش بودی مو بر تن سیخ می کند. تاریخ پر است از کسانی چون تو که روی دوش مردم بالا می روند و بعد که خوب جا افتادند، روی دوش همین مردم کارد سلاخی را بیرون می آورند و سر خود مردم را گوش تا گوش می برند … دنیای عجیبی است … تو را به زور از نپوسیدن دور کرده اند … اما تو همان روزی که فکر کردی حق داری آن کارد سلاخی را بی هیچ سئوال و جوابی بالای سرت بچرخانی، پوسیده بودی

بهانه های کوچک شاد شدنم

علیرضای عزیز این متن را برایم فرستاده:
آدم می تواند با چه چیزهای کوچکی شاد شود. حتی بدون بوسه ای. چیزهایی بس کوچک. فنجان چای تهیه شده با حداقل آداب و تشریفات، حشره ای خوابیده روی کتاب، رایحه ای دیرینه. آری، تقریبا با هیچ … – امتحان نهایی / خولیو کورتاسار/ ترجمه: مصطفی مفیدی. به این سیاهه می شود باز هم افزود: تماشای لکه نورهای زرد و نارنجی و آبیسیر که از شیشه های پنجره رنگی به خونه قدیمی می گذرند و روی سقف بالای سرت ولو می شوند، وقتی که عصر، خسته از کار روزانه دراز کشیدی روی تخت و به سروصداهای خیابان گوش می دهی. گوش دادن به آهنگی که دوست داری و مدتها به دنبالش گشتی روی یه نوار کاست درب و داغون که یه گوشه هاش شکسته است و یکی از باندهای صداش ضعیف تر از اون یکیه و اون باندی هم که سالمه (ترجیحاً باند صدای چپ) خشوخش میکنه … شنیدن یه آهنگ قدیمی تو فیلمی که داری تماشا میکنی… قرچ و قروچ کردن برف تازه باریده شده زیرپات …
به این لیست پنجتا چیز کوچک که شادت مي کنند اضافه کن و رد کن به بغل دستات. اگر هم که وبلاگ داری این میتونه یه قلقلک کوچولو به ذهنات برای نوشتن یه متن تازه باشه. من رو هم بيخبر نذار
و من هم می نویسم:
دراز بکشی، متکا زیر دستت باشد، کشمش بخوری و روزنامه بخوانی!
زیر نور چراغ مطالعه یا حتی شمع، وقتی همه خوابیده اند و تو نگران زود بیدار شدن فردا هم نیستی، کتاب دلخواهت را بخوانی
نفس مهشاد کوچولو به صورتت بخورد، همیشه بوی خوب و گرمای دلپذیری دارد. یا یهویی بیاید سرش را روی سینه ات بچسباند. اگر هم خواست دماغت را گاز بگیرد!
بدون آن که بخواهی محافظه کاری کنی با تمام توان یک گاز محکم بزنی به سیب سرخی که تازه شسته شده و لااقل در همان گاز اول یک سومش را بکنی!
بوی خاک باران خورده، نماز در خنکای شب تابستانهای صایین قلعه در گوشه ای خلوت از حیاط زیر درخت، کنار بوته گل یاس، تماشای پنجره ای که درخت، هم قدش بالا رفته، نجات حشره ای که دارد در آب غرق می شود، رد شدن از کنار گل فروشی که درش باز است و همه بوهای خوب با هم هجوم می آورند … و ادامه دارد بهانه ای کوچک شاد شدنم هنوز!

هشدار دور گردون جدی تر شده

اگر وجدان هنوز نمرده باشد خدا گاهی دور گردون را چنان می گرداند که خودت را به خودت هم بشناساند که فردای روز حسابرسی نگویی: نه من این نبودم.
از دانشگاه کلمبیای آمریکا تا همین دانشگاه تهران خودمان راهی نبود. ارباب قدرت در ینگه دنیا به حق محکوم بودند که سد ساختند برای آزادی بیان کسی: رییس جمهور ما. و البته آزادی پرزورتر از این سدها بود.
اما دور گردون معطل نماند. عاجل طوری چرخید که مدعی این بار رفت در حلقه اربابان قدرت و درها در دانشگاه وطن سه قفله شد که غریبه داخل نشود و دلی از اصحاب قدرت به کلامی خرده گیر، نرنجد.
تعارض در رفتار و گفتار را کم نبلعیده ایم، کم ندیده ایم ولی وقتی فاصله تا رسوایی این همه کم باشد، معنای دیگری حاصل است: ممکن است خودت را هم تکذیب کنی، پس خودت هم خودت را بشناس. حجت تمام … هشدار دور گردون جدی تر شده.

Anna Politkovskaya

آنا پولیتکوفسکایای 48 ساله را 15 شهریور سال گذشته کشتند: خبرنگار روسی منتقد صریح اللهجه رفتار روسیه در چچن و فعال حقوق بشر در این دیار همیشه مخوف را.

جسد او در آسانسور مجتمع آپارتمانی محل اقامتش در مسکو کشف شد در حالی که به ضرب گلوله به قتل رسیده بود. تصاویرتلویزیون مدار بسته نصب شده در این ساختمان نشان می داد که یک مرد مسلح این روزنامه نگار را هنگام عزیمت به محل کار وی هدف قرار داده است. در آن زمان شایع شد که احتمال دارد یک گروه تبهکار چچنی و دارای ارتباط با سرویس های امنیتی روسیه مسوول این اقدام بوده باشد.
آنا پولیتکوفسکایا در سال 1958در نیویورک متولد شد. والدین آنا اهل جمهوری شوروی اوکراین بودند و در زمان تولد او، پدرش در هیات نمایندگی اتحاد شوروی در سازمان ملل عضویت داشت. آنا پولیتکوفسکایا از سال هشتاد و دو تا نود و سه میلادی خبرنگار روزنامه دولتی ایزوستیا بود اما بعدا به روزنامه نوایا گازتا پیوست. مهمترین موضوع گزارش های او جنگ داخلی چچن بود و تعدادی از روزنامه های معتبر غربی این گزارش ها را منتشر می کردند. با این همه، خانم پولیتکوفسکا در داخل شوروی با بی اعتنایی بسیاری از نشریات و خصومت جراید طرفدار ولادیمیر پوتین مواجه بود. این روزنامه نگار روسی بارها به چچن سفر کرد و گزارش هایی را درباره نقض حقوق بشر ساکنان این جمهوری توسط نیروهای روسی و دولت طرفدار روسیه در جمهوری چچن تهیه کرد وکتابی را نیز در مورد مشاهدات خود نوشت. وی در گزارشهاى انتقادى خود به دفاع از حقوق انسانی مردم چچن و جنايات جنگى ارتش روسيه در جنگ چچن می پرداخت و دو كتاب از او بنام‌هاى “حقيقت در باره جنگ چچن” و همچنین ” روسیه پوتین ” انتقاد او به رفتار وحشیانه و ددمنشانه روسیه با مردم چچن است.
پوتین ترور آنا پولیتکوفسکایا را غم انگیر خوانده بود … غم انگیز!
قتل آنا پولیتکوفسکایا سیزدهمین قتل روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی منتقد در روسیه از ابتدای سال 2000 بود.

*
/ا ” شما می دانید که من معمولاً هیچ جشنی برگزار نمی کنم، اما امسال به دلیل این که دوره ریاست جمهوری من به پایان می رسد و پنجاه و پنجمین سال تولدم نیز هست، این را ممکن دانستم که روز یکشنبه اعضای دائم شورای امنیت روسیه و مقامات ارتش را به کرملین دعوت کنم … ”
این حرف ها را ولادیمیر پوتین زده، همین چند روز پیش. یکشنبه ای که او درباره آن حرف زده همان یکشنبه ای است که می شد سالروز ترور آنا پولیتکوفسکایا.
جشن تولد با حضور آدمکش ها باید برای پوتین دلپذیر باشد. هر چه هست خبرنگار نیستند و کسی هم آن وسط پز حقوق بشر هم نمی دهد. اصلا جشن تولد را ساخته اند برای همین که عزیزانت را دور خودت جمع کنی و کادو بگیری. حالا آدمکش ها چه کادویی می آورند؟ یکی سر مخالف را دیگری آبروی آن یکی را و سومی لسیت سیاه جدید را.

آقای رییس جمهور! بگذریم … شما جشن تان را برگزار کنید، خجالت نکشید لطفا.

سنگ

سنگ شده ا م. سنگ.
ساکت. سرد. سیاه.

تاریخ سازان و درس هایی که فراموش می شوند

یکی از بازیگران مهم دوره ای از تاریخ معاصر ایران امروز فوت کرد. باید مجالی فراخ تر از سیاست پیشگی و حب و بغض فراهم آید تا نقش فرح دیبا در تاریخ ایران مورد بازخوانی عالمانه قرار بگیرد. تاریخ سازان با همه بدی و خوبی شان اثراتی بی بدیل در زندگی همه پدید می آورند که نباید در واکاوی آن سستی کنیم. به طور طبیعی شهبانو بودن و تاج بر سر گذاشتن هم او را از چنگال مرگ رهایی نمی داد این اولین درسی است که همه به خصوص قدرتمندان از زندگی او می گیرند و البته فراموش شده ترین درس هم همین است. باقی را باید بگردیم و پیدا کنیم که تاریخ معلم انسان هاست.
آپ دیت دوم: شبهاتی درباره اصل خبر بالا منتشر شده با این حال اصل حکایت “تاریخ سازان و درس هایی که فراموش می شوند” سر جای خود باقیست!

تصاویری از بزرگترین ترمینال کانتینری ایران

جرثقیل های بزرگ کانتینری موسوم به “گنتری کرین” کانتینرها را تخلیه و بارگیری می کنند





بندر

آیا می دانید سهم دریا از تجارت در ایران چه میزان است؟ آیا می دانید مهم ترین بندر ایران کدام است؟
*
فضای به شدت سیاسی کشور باعث شده تا بسیاری از عرصه های فعالیت اقتصادی کشور از دیده ها به دور ماند. یکی از این عرصه ها “بندر” است. ایران 2300 کیلومتر در جنوب و هشتصد کیلومتر در شمال مرز آبی دارد. اگر توجه کنید که نود درصد تجارت در ایران از راه دریا صورت می گیرد، این غفلت معنای دیگری به خود می گیرد: بی خیالی! … بد نیست بدانید از سازمان های زیر مجموعه وزارت راه و ترابری هم راه آهن و هم هواپیمایی به شدت ضرر ده هستند، می ماند آزمایشگاه فنی مکانیک خاک و سازمان بنادر و کشتیرانی که هر دو سود ده هستند ولی این کجا و آن کجا: اگر کارکنان وزارت راه و ترابری روزی دو فنجان چایی کمتر بخورند به همان اندازه آزمایشگاه فنی مکانیک خاک سود به جیب دولت واریز می کنند – توجه دارید که من آمار چای خورهای وزارت راه رو ندارم – در مقابل سازمان بنادر و کشتیرانی – که لطفا آن را با شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی – زیر مجوعه وزارت بازرگانی، قاطی نکنید – دو سال قبل صد میلیارد تومان سوددهی داشت.
*
در حال حاضر ده بندر مهم و بزرگ در سواحل كشور فعال هستند كه سه بندر در سواحل درياي خزر و هفت بندر در سواحل خيلج فارس و درياي عمان قرار دارند. بندر شهید رجایی که در بیست کیلومتری غرب بندرعباس قرار دارد از لحاظ وسعت بعد از بندر امام خمینی در رده دوم است ولی به لحاظ حجم عملیات بندری مهم ترین و فعال ترین بندر ایران است که البته به طور عجیب و غریبی ناشناخته مانده است. عمق آبخور بنادر بزرگ كشور بين 5/3 تا 14 متر است و لذا قابل رقابت با برخي آبخورهاي 25 متري بنادر بزرگ جهان نيست، اما همچنان براي پهلوگيري كشتي هاي متوسط و بزرگ مناسب هستند. بيشترين آبخور بنادر ايران هم مربوط به بندر شهيد رجايي با عمق 11 تا 14 متر است. اين بندر با بیست وچهار اسكله فعال در امر تخليه و بارگيري كالاهاي كانتينري، فله و كالاهاي عمومي و حدود 5/2 ميليون مترمربع انبار و محوطه ، با فاصله ای بسیار زیاد از رقبای داخلی خود، بزرگترین بندر کانتینری ایران نیز محسوب می شود. طرح توسعه این بندر هم اکنون و متاسفانه با سرعت کم و تاخیر بسیار در حال انجام توسط قرارگاه سازندگی خاتم الانبیای سپاه است. در صورت تکمیل این طرح ظرفیت ترمینال کانتینری بندر شهید رجایی چهار برابر می شود و آبخور حوضچه جدید نیز هفده متر خواهد بود. هم اکنون سهم این بندر از بازار کانتینر در خلیج فارس حدود هشت درصد و خیلی کم است. شاید جالب باشد که بدانید هشتاد و پنج درصد درآمد سازمان بنادر از بندر شهید رجایی است و در مقابل بیست و پنج درصد هزینه این سازمان صرف بندر شهید رجایی می شود.
ساخت ابن بندر طی قراردادی با شرکت ایتالکوی ایتالیا، سی و دو سال پیش آغاز شد با نام : شه بندر. این پروژه با پیروزی انقلاب متوقف شد اما بهره برداری موقت در نیمه دوم سال شصت آغاز شد. افتتاح رسمی این بندر به بیست و سه سال قبل بر می گردد.
*
پی نوشت: من همینجام: بندر شهید رجایی! بندری که سال شروع ساخت آن با سال تولدم یکی است! خیلی جلوی خودم را گرفتم تا درباره محل کارم چیزی ننویسم ولی بالاخره تسلیم شدم! به گمانم از این گوشه گمنام وطن گفتنی های بسیاری می توانم برایتان بنویسم. امیدوارم بتوانم و این البته به شما هم مربوط می شود: که بپرسید و بخواهید! سعی می کنم از عکس های اختصاصی استفاده کنم. عکس بالا را هم به این دلیل برای پست اول گذاشتم که روز اولی که اینجا آمده بودم یکی از کارمندان اداره بندر به من گفت: تو اولین زنجانی بندر شهید رجایی هستی. راست و دروغش پای خودش! حالا من عکس تنها کشتی دنیا را که اسمش زنجان است لو می دهم!

اتاق مهشاد

« ورودی‌های پیشین ورودی‌های تازه‌تر »