شعر: داریوش ارجمند ، خواننده: محمد اصفهانی، آلبوم “برکت” /ا
ميزنم تيغ به بند بستگي / مگه آزاد بشم ز خستگي
بسه تنهايي ديگه توي قفس/ بسه اين قفس بدون همنفس
ديگه بسه تشنگي بدون آب/ خوردن فريب و نيرنگ سراب
واسه هر كي دل من تنگ ميشه/ تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه
دوستي از رو زمين پاك شده / مردي و مردونگي خاك شده
هر كي فكر خودشه تو اين زمون / تو نخ آب يخ و گرمي نون
بايد حرف دلمو گوش كنم / همه دنيا رو فراموش كنم
دستمو بلند كنم به آسمون / خودمو رها كنم از اين و اون
دلمو جدا كنم از آدما / سينمو پر كنم از ياد خدا
ديگه بسه ديگه بسته انتظار / ابر رحمت به سر دنيا ببار
شب تار شب تار شب تار / آسمون! خورشيد و بردار و بيار
شب تار
اکتبر 16, 2007 در 9:01 ق.ظ (A sense, یک حس)
ديگه از خستگيام خسته شدم/ ديگه از بستگيام بسته شدم
*
یه چند روزی مرخصی و استراحت … با این شعر خوب باشید تا بعد. البته شندینش با صدای اصفهانی لطف دیگه ای داره