نامه ای با لنین

لنین! قرار است جسد مومیایی شده تو را بعد از 83 سال به زیر خاک بفرستند … دنیای عجیبی است … جایی خواندم در محلی که زنی به سویت شلیک کرد و تیرش به خطا رفت، فی المجلس ده ها تن را اعدام کردند. هیچکدام از آن قربانیان بینوا را مومیایی نکرده و شاید همان خونریزان به زیر خاک فرستادند. خودت و همه کسانی که زیر تمثال نامبارکت پشت میز رهبری شوروی کمونیستی نشستند به اسم طبقه کارگر، کاری ترین زخم ها را بر پیکر آزادی وارد کردید. هنوز خواندن خاطرات زندانیان سیاسی دورانی که تو آغازگرش بودی مو بر تن سیخ می کند. تاریخ پر است از کسانی چون تو که روی دوش مردم بالا می روند و بعد که خوب جا افتادند، روی دوش همین مردم کارد سلاخی را بیرون می آورند و سر خود مردم را گوش تا گوش می برند … دنیای عجیبی است … تو را به زور از نپوسیدن دور کرده اند … اما تو همان روزی که فکر کردی حق داری آن کارد سلاخی را بی هیچ سئوال و جوابی بالای سرت بچرخانی، پوسیده بودی