کانتینر خونین

یک سال پیش در روزی چون دیروز دو ساعت بعد از پایان شیفت کاری علی پاسلارزاده، در یکی از محوطه های بندر شهید رجایی و حوالی ساعت نه و نیم صبح، جسد غرق به خون این همکار ما را داخل کانتینر محتوی سیگار پیدا کردند. او در واحد حفاظت کار می کرد و آخرین بار حوالی ساعت هفت صبح همان روز دیده شده بود. او چون سایر همکارانش در واحد حفاظت وظیفه داشت از اماکن تحت قرار داد شرکت ما با سازمان بنادر و کشتیرانی حفاظت کند. قاتل یا قاتلان که در حال دزدی از کانتینر بودند در مواجهه با این جوان 38 ساله وحشیانه به او حمله کرده و با ضربه یا ضربات سنگین بر سر و قتل او، جسد را داخل کانتینر انداخته و متواری شده بودند. چنانچه خون علی به بیرون از کانتینر جاری نشده بود معلوم نبود بین دریایی از کانتینرها کی جسد او پیدا می شد. همین مساله باعث دلگرمی همه شد که “قرار نیست خون پاسلارزاده هدر شود”. رییس واحد حفاظت می گفت: از اول دوره خدمتم چنین چیزی ندیده بودم. وقتی با دزدی مواجه می شدیم سارقان یا پا به فرار می گذاشتند یا التماس می کردند که رهایشان کنیم ولی ضرب و جرح و قتلی اتفاق نمی افتاد. همه همکاران در شرکت به شدت متاثر شده بودند. از علی پاسلارزاده دو فرزند به یادگار ماند: مهران و مهرانه. مهران محصل است و دانش آموزی ممتاز ولی مهرانه هنوز مدرسه نمی رود. نمی دانم چرا خبر، بازتابی در نشریات نداشت! همان سال گذشته با تصویب هیأت مدیره کمک خوبی به خانواده مرحوم شد و خانه ای نیز از طرف شرکت به خانواده اجاره نشین علی اهدا گردید. با این همه هنوز خبری از قاتل یا قاتلان نیست هر چند هر از چندگاهی خبرهایی می شنویم. علاوه بر این مساله آزار دهنده آن چه در این بین باعث تاثر فزون تر می شود، تداوم سیستم حفاظتی ماست که همکارانمان در این واحد قانونا اجازه ندارند مسلح باشند در حالی که نگهبانی از میلیاردها تومان سرمایه مردم را بر عهده دارند. اگر محذوریت حرفه ای نبود از جریان دستگیری چند سارق جدید توسط همکاران واحد حفاظت، آن هم با دستانی خالی، برایتان می نوشتم و می نوشتم که چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند. در آن صورت محال می دانم چشمانتان گرد نمی شد و فک محترم به زمین نزدیکتر نمی گردید! … راستی عکس بالا عکس مهرانه است، سر خاک پدر.

مجید مجیدی عزیز! کاش پاک مانده بودی

خبر: مجید مجیدی کارگردان پرآوازه ایرانی و سازنده فیلم هایی چون رنگ خدا و بید مجنون با دعوت شهرداری پکن در کنار چهار کارگردان دیگر، و البته جداگانه، فیلمی کوتاه در میدان تیان آن من پکن برای معرفی این شهر به مناسبت المپیک 2008 پکن ساخته است. قرار است مجموعه فیلم‌های پنج‌گانه فوق تحت عنوان پکن از منظر فیلم هنگام برگزاری المپیک در محافل عمومی چین به نمایش درآید و از شبکه‌های جهانی پخش شود. مجیدی در کنار الیور استون، لوک بسون، جوزپه تورناتوره و گونگ یونگ، این فیلم پنج دقیقه‌ای را در مورد پایتخت تاریخی چین ساخته است.
*
مجید مجیدی عزیز! کاش قبول نمی کردی که برای چین فیلم بسازی، فیلم سفارشی آن هم در میدان تیان آن من. من هیچ گاه سیاستمدار خوبی نخواهم بود چون نمی توانم ایده آلیسم را از افق زندگی ام حذف کنم و حالا که ماجرای این غم را با تو در میان می گذارم خودم را ملامت نمی کنم که چرا در دوره ای که تشنه مهر و محبت چین و روسیه در اینجا و آنجاییم تا کسی تنه ای به ما نزند به هنرمندی چون تو می گویم: کاش “پاک” می ماندی و یوآن چینی و همردیف شدن با الیور استون، لوک بسون، جوزپه تورناتوره و گونگ یونگ تو را وسوسه نمی کرد. لابد خیلی هم تحویلت گرفتند ودر بهترین هتل ها برایت اتاق خالی کردند و به دیدن شهر ممنوعه و دیوار چین هم بردند تو را … اما به طور خاص می خواهم چیزی از تیان آن من برایت بگویم. خرداد سال 68 را به یاد آر. کشتار وحشیانه صدها دانشجوی معترض را در این میدان توسط ارتش چین. کسی از قاتلان را توبیخ هم نکردند. دانشجویان آمده بودند برای جرعه ای اکسیژن بیشتر. نه از آن اکسیژنی که چهارپایان هم از آن بی نصیب نیستند. شاید اگر مثل همان قهرمان رنگ خدا دستت را روی سنگ فرش این میدان بکشی خدا به تو بگوید: این جا مغز دانشجویی پاشیده بود که زیر تانک له شد بی آن که همکلاسی هایش بتوانند کاری برایش بکنند. دستت را نزدیک دماغت بیاور، هنوز بوی خون می دهد، نه؟ صد المپیک دیگر هم بوی خون را از پکن دور نخواهد کرد. بید مجنون را دوباره ببین. نکند سوی چشمانت را از کف بدهی! ما به چشمانی رنگ خدایی محتاجیم از دیروز تا هنوز.

خبر 20 و 30 و ببو انگاری ملت

بخش خبری 20 و 30 شبکه دو به لحاظ سنت شکنی هم در فرم و شکل و هم در محتوا و متن اخبار، با استقبال گسترده ای روبرو بوده است. در این بخش خبری از تکنیک نَرم خبر – سافت نیوز – در انتقال پیام استفاده می شود که به خوبی توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند. در میانه دوره ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما نیز ابتکاری مشابه در بخش خبری ساعت هفت عصر شبکه یک با عنوان “آن سوی خبرها” شکل گرفت ولی بسیار زودتر از آن چه پیش بینی می شد رویکرد خود را در محتوا به کلی تغییر داد. با این همه جهت گیری های سیاسی، شارلاتانیزم رسانه ای و بی صداقتی های حاکم بر تیم مشغول به کار در این بخش خبری، امیدها را به حرکت هر چند کند صدا و سیما به سوی رسانه ای هر چه بیشتر فارغ از شوون قدرت سیاسی حاکم به شدت کم رنگ کرده است. این بخش خبری هر از چند گاهی تلاش می کند ناز و ادا و گله گذاری جناح همسو با خود را دلیلی بر بی طرفی خود نشان دهد ولی این کار بیشتر شبیه کار کسی است که کلاه و سری جدا از تن را نشان می دهد و می گوید: ببینید آن کلاه مال فلانی است و این سر مال فلان کس دیگر، من هر دو را با خودم آورده ام، من بی طرفم!
آن چه در این بین بیشتر از هر چیز ملال آور و مضحک است و شاید موید این نظر باشد که صداو سیما مردم را ببوی مطلق فرض کرده، انتقاد گاه و بیگاه این بخش خبری از بی صداقتی رسانه های غربی و صهیونیستی است! لابد در تحریریه های خبر صدا و سیما دستگاهی گذاشته اند که وجدان را غیرقابل دسترس می کند و چه دستگاهی کارسازتر از غم قدرت آمر و غم نان مجری؟! این البته مشکل همه رسانه هایی است که صرفا به کار خوابگزاری قدرت می آیند.

خدمت بی سابقه احمدی نژاد به جاسبی

از ادعای احمدی نژاد در جمع مردم پیشوای ورامین در اول آبان ماه سال گذشته برای اقدام انقلابی علیه دانشگاه آزاد اسلامی تا اعلام رسمی توقف – شکست – این انقلاب توسط سخنگوی دولت، البته با بهانه کردن این که از آن ها خواسته اند در این شرایط خاص کوتاه بیایند، زمانی طولانی سپری نشد. احمدی نژاد در تقابل با عبدالله جاسبی حتی پای پرونده هسته ای را نیز به میان کشیده و ادعا کرده بود که فشار او به دانشگاه آزاد منجر به فشار بر دولت او در داخل در مورد پرونده هسته ای شده است! او می خواست در عین به نمایش گذاشتن خباثت طرفداران جاسبی بر عزم خود در به راه انداختن انقلاب مورد ادعای خود تاکید کند. در مقابل رفسنجانی به عنوان صاحب ایده تاسیس دانشگاه آزاد به حمایت از این دانشگاه پرداخت و آشکارا در جریان بازدید از دانشگاه آزاد نجف آباد گفت: امیدوارم شرارت هایی که می شود تا دانشگاه آزاد را تضعیف کند، شرش را کوتاه کنیم. در پس اعلام رسمی توقف انقلاب احمدی نژاد علیه جاسبی – به عنوان یکی از طرفداران پروپاقرص رفسنجانی – اینک موقعیت رییس دانشگاه آزاد به مراتب مستحکم تر نیز شده است. اما چرا چنین شد؟
*
عملکرد مدیریت دانشگاه آزاد در سه حوزه قابل نقد و بررسی است: رویکرد مدیریت دانشگاه در برابر فعالیت های سیاسی دانشجویان،کیفیت آموزشی و بالاخره عملکرد مالی.
رییس جمهوری از این سه، به اولی نپرداخت چون رویکرد دولت خود او در مواجهه با فعالیت های دانشجویی، اگر صلب و سختگیرانه تر از رویکرد جاسبی، به مثابه یک دیکتاتور کوچولو، نباشد، به هیچ وجه ملایم تر هم نیست. به دومی هم نپرداخت چون در این صورت بیشتر از این که جاسبی را عصبانی و منفعل کند خیل فارغ التحصیلان و دانشجویان مشغول به تحصیل را آزرده می کرد. این مساله با رویکرد احمدی نژاد که اینک به اتخاذ سیاست های پوپولیستی و توده محور شهرت یافته، در تضاد آشکار قرار می گرفت. احمدی نژاد تنها به سومی پرداخت. از بالا بودن شهریه و هدر دادن سرمایه های دانشگاه سخن گفت و اینکه خانواده ها از قِبل بالا بودن هزینه تحصیل در مضیقه اند. این، هم رویکرد پوپولیستی رییس جمهوری را ارضا می کرد و هم ظاهرا قرار بود “حال” جاسبی را بگیرد! اولی تا حدی ارضا شد ولی دومی محقق نشد!
تقابل احمدی نژاد با جاسبی نشان داد که دغدغه احمدی نژاد، لااقل دغدغه اولویت دار او، نگرانی از جایگاه “علم” نیست. یا خود او متوجه شد یا کسانی در فرادست از او خواستند این جبهه بد باز شده علیه رفسنجانی را هر چه زودتر ببندد. پیروزی در این جبهه در مقابل ناتوانی دولت او در مواجهه با غول بیدار شده تورم و فشار کم سابقه بین المللی علیه ایران، مثل پیروزی تیم فوتبال در مسابقات گل کوچک محلات بود در مقابل شکست پرگل در بازی لیگ برتر و جا خوش کردن در ته جدول رده بندی … این یعنی هیچ. یعنی الکی خوش بودن … خدمتی که بانی این جنگ غیرصادقانه به جاسبی کرد هیچ کدام از دوستدارانش به او نکرده بودند.
منبع عکس: اینجا

سیاره بخت برگشته ما

سیاره بخت برگشته ما، با حصارها و قسمت ها و مرزها و ممنوعیت هایش، پاره پاره و دندانه دار در لایتناهی ِ یخ زده ای در میان پرتوهای تیز ستارگان بی شمار به دور خود می چرخید. و در هر وجب از سطح آن کسی دیگری را می پایید، همه جا زندانیایی به کمک زندانیان دیگر زندانیان سومی را می پاییدند و همچنین از خودشان در برابر جرعه غیر لازم و یکسره پرمخاطره شراب آزادی مراقبت می کردند.

روسلان وفادار/ ولادیموف/ روشن وزیری

از این ده روز

ماه در دور دست … عکس از هواپیما

سیبی که بود

برگ تنها

آماده دفاع

خواب پشت بام می بیند

زیبا

آماده رفتن بعد فصلی سبز

جاده خراسانلو

میدان انقلاب زنجان
*

مرخصی را زنجان بودم و نیم روزی هم صایین قلعه … با عکس هایی که می بینید به یادگاری
*
پدر ناخوش است. بعد از یازده روز بستری شدن در بیمارستان ولیعصر زنجان تیم پزشکی نتوانست تشخیص بدهد که مشکل چیست! درمانی هم شروع نشد بالتبع. جالب آن که رفیقی این تیم را، “جگرپاره های پزشکی زنجان” می خواند بی اغراقی. به درخواست خود پدر و ما، پدر چهارشنبه گذشته ترخیص شد و به خانه رفت تا جواب بقیه آزمایش ها هم برسد. درد در ناحیه شکم که از قبل هم بود و هیچ پزشکی در تهران و زنجان هم نتوانست درمانش کند حالا با مشکل در راه رفتن، دو هفته ای است گریبان عزیز ما را گرفته … پریروز که از پدر خداحافظی کردم و آمدم، حس کردم نیمی از وجودم را جا گذاشته ام. بغض می کنم وقتی سکوت طولانی پدر را در لحظات دیرگذر بیمارستان به یاد می آورم. برادرها مراقبند و پدر مدام زبان به قدردانی می گشاید، من فقط نگرانم و دورِ دور … وقتی دستتان بالا رفت سمت آسمان، عزیز ما را دعا کنید. فراموش نکنید. باشد؟

شب تار


ديگه از خستگيام خسته شدم/ ديگه از بستگيام بسته شدم
ميزنم تيغ به بند بستگي / مگه آزاد بشم ز خستگي
بسه تنهايي ديگه توي قفس/ بسه اين قفس بدون همنفس
ديگه بسه تشنگي بدون آب/ خوردن فريب و نيرنگ سراب
واسه هر كي دل من تنگ ميشه/ تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه
دوستي از رو زمين پاك شده / مردي و مردونگي خاك شده
هر كي فكر خودشه تو اين زمون / تو نخ آب يخ و گرمي نون
بايد حرف دلمو گوش كنم / همه دنيا رو فراموش كنم
دستمو بلند كنم به آسمون / خودمو رها كنم از اين و اون
دلمو جدا كنم از آدما / سينمو پر كنم از ياد خدا
ديگه بسه ديگه بسته انتظار / ابر رحمت به سر دنيا ببار
شب تار شب تار شب تار / آسمون! خورشيد و بردار و بيار

شعر: داریوش ارجمند ، خواننده: محمد اصفهانی، آلبوم “برکت”

*
یه چند روزی مرخصی و استراحت … با این شعر خوب باشید تا بعد. البته شندینش با صدای اصفهانی لطف دیگه ای داره

خلیج فارس

امروز 23 مهر روز همبستگی و حرکت وبلاگ نویس های دنیاست برای محیط زیست
*
شامه ایران دوستی خیلی از ماها آن قدر قویست که اگر عرب یا عجمی در گوشه ای از این کره خاکی به عمد یا سهو غلطی بکند و به خلیج فارس بگوید خلیج عربی یا حتی خلیج، چنان جوش می آوریم و بر او می تازیم که ای نادانِ بهمان جایی فلان چیز خور بی تمدن بی ریشه! به ما توهین می کنی؟! به خلیج فارس ما چپ نگاه می کنی؟! نامه می نویسم، پلاکارد می زنیم، لازم باشد رزمایش راه می اندازیم، تحریم می کنیم، هوار می زنیم… اما آن روی سکه خودمان هم می دانیم عاشق این خلیج پربرکت و مهربان نیستیم … سیلاب فاضلاب از شهرهای بندری که در حجم وسیعی به سر و صورت این پهنه آبی زیبا می ریزد حتی خم به ابروی ما نمی آورد … لاشه نهنگ زخمی به ساحل بندرعباس می رسد، سریع دفنش می کنند. لابد از قبل معلوم است که کسی پیدا نمی شود از خود بپرسد چرا؟ … نیروگاه بندرعباس مازوت روانه خلیج می کند و در بین تعارفات و مصالح اداری نه مقصر محکوم می شود و نه حتی خجلت زده … دلفین ها در ساحل بندر جاسک می میرند، کسی اما غصه دار نمی شود، غصه دار هم که می شود زود فراموش می کند این غم را، این خسران را، این هدر رفتن زیبایی ها را … خدای من، تصور این که روزی خلیج فارس از دست ریاکاری ما دق کند و بمیرد چقدر وحشتناک است … خدایا! بیدارمان کن قبل از این که خیلی دیر شود، قبل از این که از تورهای ماهیگیری به جای ماهی فقط سنگ و مرگ بیرون بیاید.

پرشین بلاگ حامی محرومان

این هم پرشین بلاگ حامی محرومان! … آقای دکتر! لااقل آبروی دکتر جماعت را و آبروی وبلاگ نویس جماعت را نبر: برو اول بفهم اصلا پرشین بلاگ یعنی چه بعد ژست بگیر، بعد پز وبلاگ نویسی بده، بعد حالمان را از خودت به هم بزن، از پرشین بلاگت هم! … راستی ننوشتی برای چی این اواخر بازداشت شده بودی؟ برج هایی که تنگ هم ساختی هنوز سر جایشان هستند؟ و چرا که نه! … شما خوش باشی محرومان هم خوشند. باور نداری؟ به درک!

*

با عرض معذرت از همه خوانندگان محترم این وبلاگ که فکر می کردند من خیلی با ادبم
در ضمن جمال گیوه ای به عنوان حامی محرومان نماینده مردم غیور زنجان در شورای شهر است. امیدوارم محرومان زیر سایه ایشان و همه دکترهای خودساخته نفله نشوند
*
نمی دانم چرا ترکیب دو عنصر “شورای شهر زنجان” و “وبلاگ نویسی” می شود: تظاهر و فریب کاری. داستان حامی محرومان را که خواندید. امروز همچنین به طور اتفاقی متوجه شدم کانتر – شمارشگر – وبلاگ عضو سابق شورای شهر زنجان با متوسط بازدید روزانه 14 از عدد 100450 شروع شده! یعنی وبلاگ این علیا مخدره استارت نخورده بالای صد هزار بازدید داشته! این یعنی چی؟ گیرم شدید پدر و مادر وبلاگ نویسی با روزانه یک میلیون بازدید. ما که از عملکرد شما در شورای شهر باخبریم. چه کسانی را با چه منظوری گول می زنید؟ جمع کنید دکان فریبتان را. /ا

پوتین برو گم شو

ولادیمیر پوتین فردا به ایران می آید. او باید شرمسار به ایران بیاید: شرمسار از عمری ظلم زیر پرچم روسیه در حق ایران و ایرانی. اما مثل این که ما از فرط تنهایی در دنیای سیاست، ذوق زده هم شده ایم، ذوق زده این از که رهبر یک کشور بزرگ و قوی قدم رنجه می کند و به تهران تشریف می آورد!
حاکمان روسیه چه قبل از انقلاب 1917 و در دوره تزارها، چه در دوران حاکمیت کمونیست ها و چه این روزها هیچ گاه از زخمی کردن ایران و ایرانی سیر نبوده اند. بهترین مناطق ایران را در قالب دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمنچای در دوره فتحعلی شاه بی کفایت از مام میهن جدا کردند. این قزاق های روس بودند که مجلس را به توپ بستند و همین قزاق ها بودند که حرم رضوی را اشغال و گنبد حرم را گلوله باران کردند. استالین بعد از جنگ جهانی دوم گستاخانه چشم به آذربایجان دوخته بود و عده ای وطن فروش را تجهیز کرد که داعیه خودمختاری و استقلال داشته باشند. چه جفاها که بر مردم این خطه زیر پرچم کثیف شوروی نرفت. ارتشِ صدام را شوروی ارتشِ حمله به ایران کرد. اسکادهای روسی بود که ایرانیان خفته در آرامش شهرها را داغدار کرد. در ماجرای انرژی هسته ای هم این روسیه است که هم از آخور می خورد هم از توبره. نه می گوید هستم نه می گوید نیستم. هر بار بهانه ای برای کم کاری و امتیاز گیری سر نیروگاه بوشهر علم می کند. در رژیم حقوقی دریای خزر، سازی را کوک کرده بر خلاف منافع ایران ما … شکم و جیب گنده ای دارد این روسیه: این خرس همیشه نامهربان … به عنوان یک ایرانی حق دارم با صدایی هر چند ضعیف بگویم: پوتین به خانه ات برگرد … پوتین برو گم شو!

« Older entries