پاسخ به یک کامنت

متن یک کامنت: من طرفدار هیچ کس جز راستی نیستم و خوب هم می دونم که مردم ما تو چه سختی و فلاکت دارند زندگی می کنند ولی شما هم که کاری نمی کنید فقط نقد می کنید خوب اگر خیلی دلتون می سوزه هم نقد کنید هم مسخره کنید و هم کاری بکنید. به خدا دیگه دوران فقط حرف زدن به سر آمده. دیگه باید بلند شد و کاری کرد البته برای خدا برای مردم و برای سربلندی اسلام و مسلمین نه برای منفعت و جیب خودمان.
پاسخم: این خیلی خوب است که مطمئن هستید طرفدار هیچ کس جز “راستی” نیستید. آخر می دانید که خیلی ها این طور فکر می کنند که راهشان درست است ولی ناخواسته می شوند سرباز “ناراستی و نادرستی”. توفیق و قدرت تشخیص بالایی می خواهد که کسی “مطمئن” باشد از هیچ کس جز از راستی طرفداری نمی کند. همچنین خیلی خوشحالم که سختی های زندگی امروز یک ایرانی را تایید می کنید و البته تنها کسی می تواند تایید نکند که یا خواب باشد یا خودش را به خواب زده باشد یا این که تعریفش از سختی چیز دیگری باشد. اما در باره خودم به عنوان یک وبلاگنویس که کاری نمی کنم جز نقد: اگر واقعا آنچه را می نویسم به عنوان نقد قبول دارید خوشحالم. در ضمن امیدوارم تفاوت طنز و مسخره کردن را هم مد نظر قرار داده باشید تا از حجم سوتفاهم کاسته شود. راستی شما گمان می کنید نقد خریدار دارد یا سر شکسته و دهان دوخته نقاد؟ قبول دارید این روزها تتمه شجاعت باید رو شود تا بتوان نقد کرد؟ بهترین نقاد، نقاد ساکت است امروز! شما مرا نقد کرده اید ولی حتی نخواسته اید اسمتان را بنویسید. یعنی از نقد یک وبلاگنویس و مواجهه با او هراس دارید؟ حداکثر قدرت من اگر از نقدتان خشمگین شوم (!) این است که اگر دیدمتان اخم کنم: همین! … “باید بلند شد و کاری کرد” را که صد در صد می پذیرم ولی برای این “کار” مجوز از کجا باید گرفت؟! همیشه این هراس وجود دارد که کاری بکنی و بعد درازت بکنند برای فلک. اندوخته انبان شجاعتم، دلداری نمی دهد و همراهی نمی کند از بس ساکت عافیت گزین می بینم! خودم کاستی های کارم را می پذیرم و امیدوارم بتوانم “کاری” برای ایرانم بکنم: نه من که همه وبلاگنویس ها و همه کسانی که چون شما سختی های زندگی ایرانی را تایید می کنند … راستی یادتان نرود: برای “خدا” بودن را خود خدا از همه بهتر تشخیص می دهد.