سفر دبی – 7

همیشه دلم برای شعر خوب تنگ است. نمی دانم “شعر خوب” را چگونه توصیف کنم: شاید شعری که وقتی می شنوی یا می خوانی اش٬ حتی پلک زدن هم یادت می رود! … در مراسم افتتاحیه مرد بلند قد و مو بلندی آمد شعر خواند: شعر خوب با صدای خوب. شعرش که تمام شد از سالن بیرون رفت. نتوانستم دنبالش نروم و نگویم: دست مریزاد آقای کریمپور. شعر مال خودتان بود؟ کتاب ندارید؟ … گفت: نه کتاب ندارم. می خواهم اگر مجوز دادند با صدای خودم بخوانم و منتشر کنم … مهدی می گفت: افتتاحیه نمایشگاه جای شعرهای این طوری نبود. گفتم: باید می خواند “بیا بریم دبی – دبی”؟! … بعد ها وقتی مهدی و کریمپور روبرو شدند٬ مهدی هم گفت: آقا از شعرتون خیلی استفاده کردیم.

فیلم – بازی با کفگیر و درختچه