آقای سردبیر – 5


تا جایی که من می دانم شش – هفت ماه قبل از آن که آقای سلطانی فر برای آقای اسکندری حکم ریاست اداره رسیدگی به شکایات استانداری زنجان را بزند، آقای اسکندری را تلفنی از ادامه کار در نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه علوم پزشکی زنجان منع کردند و اصطلاحا گفتند که نماز را منزل بخواند! به طور طبیعی هم رویکرد نهاد رهبری نمی توانست حمایت از ادامه کار فعالان ستاد آقای خاتمی در دفاتر دانشگاهی اش باشد. در این فاصله که هنوز من پیام زنجانی نشده بودم آقای اسکندری سردبیر بود و وقت بیشتری را صرف پیام می کرد – عمده حضورمن در پیام زنجان از سه ماهه آخر سال هفتاد و هفت تا اواسط سال هشتاد بود. در همین دوران تصمیم می گیرند که سر و صورت پیام زنجان را صفایی بدهند! بر اساس همین برنامه طرح دعوت به همکاری گسترده از خبرنگاران افتخاری کلید می خورد. کسانی می آیند و از بین آن ها بعد از مصاحبه اولیه عده ای انتخاب می شوند و پس از طی دوره آموزشی کوتاه مدتی شروع به کار می کنند. این افراد عمدتا شروع به تولید مطلب در حوزه ادبیات یا تهیه خبر و گزارش اجتماعی کردند … سه ماه قبل از چاپ اولین مطلب من اولین گزارش اجتماعی خانم زهرا محمدی در پیام زنجان که یکی از همین خبرنگاران افتخاری بود چاپ می شود. حالا فکر می کنید اگر دست تقدیر نبود و آقای اسکندری طرح خبرنگاران افتخاری را کلید نمی زد، من و خانم محمدی دو سال و نیم بعدش می شدیم همسر یکدیگر؟! خواست خدا چنین بود که پیام زنجان نقطه شروع جدیدی برای هر دوی ما باشد، برای همین ماناترین نان و نمک ما پیام زنجانی است. همیشه نوعی احساس خیلی مثبت داشته ام از این که قلم و نوشتن این همه در جریان زندگی من اثر گذار بوده، … ن والقلم و ما یسطرون … ادامه دارد