مسعود سلطانی فر قبل از آن که استاندار زنجان شود قائم مقام سازمان تربیت بدنی بود و پیش تر از آن نیز سابقه استانداری و معاونت سیاسی در چند استان مهم را با خود داشت. سالی که آمریکا ایرباس ایرانی را در مسیر بندرعباس – دبی ساقط کرد، سلطانی فر معاون سیاسی امنیتی استانداری هرمزگان بود. سلطانی فر کلا آدمی بود که معمولا به آن ها می گوییم آب زیر کاه! قبل از آن که از زنجان برای استانداری به گیلان برود من مصاحبه ای از او برای یکی از نشریات رشت گرفتم که طی آن گفت متولد تهران است. بعدها سر موضوعی با حضور دکتر شکوری درباره محل تولد سلطانی فر صحبت به میان آمد. من با اطمینان گفتم که متولد تهران است و دکتر شکوری گفت که شناسنامه او را دیده، او متولد نجف آباد اصفهان است! حالا هم که به سایت حزب اعتماد ملی سر بزنید (ردیف سی و هفت) خواهید دید که لینک سوابق او خالیست! – البته چند لینک خالی دیگر هم هست. با این حال ستم کرده ام اگر نگویم که سلطانی فر استانداری مقتدر بود و به نظر من دوست داشتنی. آدم فعال و پیگیری بود. نمی خواست در حالی که همه دولت خاتمی را متهم به بی توجهی به اوضاع اقتصادی می کردند چهره ای سیاسی از خود به نمایش گذارد. وقتی که در مرداد سال هشتاد با معرفی آقای اسکندری به وی من شده بودم مسوول انتشار خبرنامه همایش بین المللی شیخ اشراق در زنجان، عصر یک روز سلطانی فر شخصا به خانه مان زنگ زد واز مراحل کار سراغ گرفت (آرش سیگارچی درباره نوع تعامل سلطانی فر اینجا چیزی نوشته، بخوانیدش). به خوبی نشریات محلی را رصد می کرد و به نظر من دوست نداشت مطلب ناخوشایند ببیند به همین دلیل حضور همزمان آقای اسکندری در استانداری و پیام زنجان گاهی ما را دچار خودسانسوری می کرد تا این که از ابتدای سال هفتاد و هشت آقای اسکندری مسوولیت سردبیری را به آقای یوسف ناصری سپرد. از این جهت خیال ما راحت بود و می توانستیم بدون ملاحظه موقعیت آقای اسکندری به انتقاد از استاندار و استانداری بپردازیم. آقا یوسف هم بازتر با موضوع برخورد می کرد. خیال آقای اسکندری نیز راحت بود که می توانست در برابر گلایه های سلطانی فر بگوید من که دیگر سردبیر نیستم. البته ما در مجموع رویکرد سلطانی فر را در اداره استان قبول داشتیم. همزمان نشریه ای در زنجان بود به اسم امین زنجان که بی محابا و البته دور از ادب او را مسعود چاخان خطاب می کرد. از خوشبختی های سلطانی فر همین بس که گردانندگان این هفته نامه که بعدها به علت توهین به دادگستری توقیف شد، همگی در سال هشتاد و چهار شدند طرفداران دو آتشه احمدی نژاد که این روزها خیلی ها درباره غلظت چاخان های انتخاباتی اش متفق القول هستند! … سلطانی فر به علت حضور طولانی مدت در پست های بالای دولتی آشنایان زیادی داشت. یادم هست یک بار که در دفتر استاندار، آقای سلطانی فر بود و آقای اسکندری و من، کسی با او تماس گرفت و صحبت هایی کردند. بعد که مکالمه تمام شد آقای سلطانی فر گفت که خواهرزاده حسن روحانی – دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی – دانشجوی دانشگاه زنجان است و الان می خواهد که بیرون از خوابگاه اقامت داشته باشد و منزل کرایه کند. از استاندار خواسته بودند کسی مطمئن را مامور کمک کند! … در داستان رد صلاحیت برخی از نیروهای اصلاح طلب در انتخابات دور اول شوراها آقای اسکندری از این امتیاز سلطانی فر به نفع آن ها استفاده خوبی کرد. /ا
با نزدیک شدن به انتهای سال هفتاد و هشت رفت و آمد من به دفتر حزب کاهش یافت. کلا علاقمند فعالیت آزاد مطبوعاتی بودم . تجربه حضور کمتراز یک سال من در حزب کارگزاران باعث شد به این نتیجه برسم که من اهل کار حزبی نیستم و تا حد زیادی از خود سری لذت می برم! زمستان سال هفتاد و هشت موعد برگزاری انتخابات مجلس ششم بود . آقای اسکندری در قالب حزب کارگزاران قصد حمایت از دکتر شکوری را داشت که دفتر تهران سید افضل موسوی را هم اضافه کرد. سید افضل در همان دور اول به لطف شل کردن اساسی کیسه راهی مجلس شد و شکوری در دور دوم. در دوران برگزاری دور اول انتخابات رابطه من و آقای اسکندری سرد بود. این روزها کلی فکر کردم تا یادم آمد سر چی! این شاید نشانه بی اهمیت بودن موضوع بود! بعد از مذاکره مستقیم البته یخ ها آب شد! … ادامه دارد
با نزدیک شدن به انتهای سال هفتاد و هشت رفت و آمد من به دفتر حزب کاهش یافت. کلا علاقمند فعالیت آزاد مطبوعاتی بودم . تجربه حضور کمتراز یک سال من در حزب کارگزاران باعث شد به این نتیجه برسم که من اهل کار حزبی نیستم و تا حد زیادی از خود سری لذت می برم! زمستان سال هفتاد و هشت موعد برگزاری انتخابات مجلس ششم بود . آقای اسکندری در قالب حزب کارگزاران قصد حمایت از دکتر شکوری را داشت که دفتر تهران سید افضل موسوی را هم اضافه کرد. سید افضل در همان دور اول به لطف شل کردن اساسی کیسه راهی مجلس شد و شکوری در دور دوم. در دوران برگزاری دور اول انتخابات رابطه من و آقای اسکندری سرد بود. این روزها کلی فکر کردم تا یادم آمد سر چی! این شاید نشانه بی اهمیت بودن موضوع بود! بعد از مذاکره مستقیم البته یخ ها آب شد! … ادامه دارد
چند نکته: بابت کیفیت بد عکس بالا (روحانی+سلطانی فر) عذرخواهی می کنم. کامنتدونی تا پایان این مقال بسته می ماند. بابت طولانی بودن مطالب هم عذرخواهی می کنم … پاینده باشید
