انگاری خون رگ هایم سرد می شود … تپش قلب می گیرم … خواب از سرم می پرد … موی تنم سیخ می شود …وقتی ناگهان یادم می آید که دیگر نیستی … که جایت خالی است … که از جمع ما تفریق شده ای … که مهمان خاکی … دلم برای صدایت تنگ است
فوریه 21, 2007 در 5:31 ق.ظ (Nostalgia, برای دلتنگی ها)