یاد اگر نبود

گاهی اوقات یک “یاد” مثل قلابی گیر می کند به گوشه دلت و تو را می کشاند به سال ها قبل … جای دوری نرفته ای ولی تو خودت می دانی که چیزی آن گوشه دل دارد ساز ناساز می زند و دل را تنگ می کند … خانه پلاک یازده کوچه گرایلو را به یاد می آوری، خانه ده سال اول زندگی ات را. خانه ای با دری آبی. خانه ای تکرار ناپذیر … اول یک راهرو، بعد دو اتاق در چپ و راست، چند پله بالاتر، سمت چپِ پاگرد، نقاشی زیبای خواهر روی پنچره کوچک چوبی، بعد همان سمت چپ پله به طرف “بالاخانه” یا این که مستقیم به حیاط خانه و آن گاه بهشتِ سایه های درختان و یک حوض آب با تلمبه ای که دست به دل زمین برده … ایوان خانه و اتاق ها … اتاق نشیمن، اتاق آبی با آن پستوی تاریک و جذابش، اتاق قرمز، آن راهروی خنک، آشپزخانه و راهی به دو حیاط دیگر خانه … لذت دور هم بودن، لذت زیر کرسی رفتن و خوردن تند تند کشمش، بازی کردن با برف های تلنبار شده در حیاط خانه، با بچه هایی که حالا هرکدام جایی اند … لذت و دلهره کش رفتن از شکلات و میوه هایی که از فرط زیاد خوردن، مادر ناچار می شد دور از چشمانت جایی بگذارد … یاد روزی که وقتی در را باز کردی دیدی که پدر تَرک موتور برای تو و برادر کوچکترت دوچرخه هایی آورده زیبا و بی نظیر … یاد فرار از خوابهای بعدازظهر، یاد لذت قایم شدن پشت گل های همیشه بهار … یاد یار رفته، یاد مادر … “یاد” اگر نبود ما همه ایستاده مرده بودیم … /ا

۱ دیدگاه

  1. ashkan گفت،

    ژانویه 21, 2007 در 11:10 ب.ظ

    salam :
    ajib amigh -ziba va vagheee o ba ehsas be tasvir keshide boodi .
    in taravat va zibaee e ghalam ro faghat dar yeki do ja didam az oon jomleh:
    http://www.shargi.blogspot.com
    http://www.maroufi.malakut.org
    shad bashi.


فرستادن دیدگاه