آسمان

تا آسمان راهی نیست … دست ها را که در زمین دل کاشتی و بالا بردی شان به سمت آسمان، آسمان می شود زیر پای دلت

یاد اگر نبود

گاهی اوقات یک “یاد” مثل قلابی گیر می کند به گوشه دلت و تو را می کشاند به سال ها قبل … جای دوری نرفته ای ولی تو خودت می دانی که چیزی آن گوشه دل دارد ساز ناساز می زند و دل را تنگ می کند … خانه پلاک یازده کوچه گرایلو را به یاد می آوری، خانه ده سال اول زندگی ات را. خانه ای با دری آبی. خانه ای تکرار ناپذیر … اول یک راهرو، بعد دو اتاق در چپ و راست، چند پله بالاتر، سمت چپِ پاگرد، نقاشی زیبای خواهر روی پنچره کوچک چوبی، بعد همان سمت چپ پله به طرف “بالاخانه” یا این که مستقیم به حیاط خانه و آن گاه بهشتِ سایه های درختان و یک حوض آب با تلمبه ای که دست به دل زمین برده … ایوان خانه و اتاق ها … اتاق نشیمن، اتاق آبی با آن پستوی تاریک و جذابش، اتاق قرمز، آن راهروی خنک، آشپزخانه و راهی به دو حیاط دیگر خانه … لذت دور هم بودن، لذت زیر کرسی رفتن و خوردن تند تند کشمش، بازی کردن با برف های تلنبار شده در حیاط خانه، با بچه هایی که حالا هرکدام جایی اند … لذت و دلهره کش رفتن از شکلات و میوه هایی که از فرط زیاد خوردن، مادر ناچار می شد دور از چشمانت جایی بگذارد … یاد روزی که وقتی در را باز کردی دیدی که پدر تَرک موتور برای تو و برادر کوچکترت دوچرخه هایی آورده زیبا و بی نظیر … یاد فرار از خوابهای بعدازظهر، یاد لذت قایم شدن پشت گل های همیشه بهار … یاد یار رفته، یاد مادر … “یاد” اگر نبود ما همه ایستاده مرده بودیم … /ا

مهشاد 25

خب! پنز ماهگی هم که سپلی سد … فعلا دَل حال آموزش لانندگی هستم … منّتی هم سلم نیست که آی بنزین کم مصلف کن … هل سی میگم باجون، ماجون! بلید کنال دالم میام اصلن جدی نمیگیلن … البته حق دالن … با کلی تملین هنوز ماسینم که احتمالا سما بزلگتل ها بهس می گین لولوئک لاه نلفته! … لاستی از اوضاع مملکت سه خبل؟ فکل کنم دالین یه مملکت گل و بلبل تحویل ما آینده سازا می دین، نه؟!! … آه آه سقد دکمه داله این ماسین من! حالا سی کار کنم ها؟!

ارتداد

آیه های مسلمانی شده نفت و ریش و چادر و اعتراض و انتحار و انفجار … ما را اجازه ارتداد از چنین اسلامی هست؟ … ما شاید گم کرده ایم اسلامی را که عرق جبین و سیرت نیکو و مجادله احسن و کرامت جان حتی یک انسان را بارها و بارها ستوده … فرشتگانی که بر آدم سجده کردند تاریخ را مرور می کنند و از تداوم تکرار ستم زیر پرچم “دین الهی” بر بنی بشر متاسف می شوند … و شیطان خیره به در جا زدن ما در “صورت” و رها گذاشتن “سیرت” ، می خندد. /ا

زمین جلوتر از آسمان

نیوتن باید پاسخ می داد: حالا چرا “جاذبه زمین”؟ چرا “دافعه آسمان” نه؟! /ا