دنیایی که سر جایش نمی ماند
دسامبر 24, 2006 در 7:55 ق.ظ (Nostalgia, برای دلتنگی ها)
کم اتفاق می افتد حد فاصل دو فلکه ی (محله ی ) کوچشمکی را در زنجان طی کنم و به یاد آن روز سرد زمستانی هفت – هشت سال پیش نیفتم … روزی که توی یه کافی شاپ من و سید پیمان هر کدام یک لیوان شیرکاکائوی داغ مهمان علیرضا شدیم. بهانه ای و فرصتی پیش آمده بود که ما سه تن، به عنوان سه هم دانشگاهی دوست، قدمی در هوای سرد زمستانی خیابان های زنجان بزنیم. قرعه به نام کوچمشکی افتاده بود. نمی دانم آن کافی شاپ سر جایش هست یا نه؟! ما سه تن اما خیلی هم از هم و هم از زنجان دور شده ایم: من در جنوب ایرانم، سید پیمان در جنوب آفریقا و علیرضا در استرالیا … کسی می توانست در آن بعداز ظهر سرد زنجان کف دست ما را ببیند و بگوید هفت – هشت سال بعد هر کدام کجاییم؟! / ا