ماهگرد سوم

صورتم را می آورم جلو، جلو و جلوتر … تا جایی که نسیم بازدمش صورتم را نوازش کند … موهایش را بو می کشم … پیشانی اش را می بوسم … دستانش را می گیرم و روی چشمانم می گذارم … زل می زنم به ظرافت نهفته در انگشتانش، به چشمانش که وقتی خیره می کندشان به چشمانم، مسحورم می کند … وقتی سرش را روی سینه ام می گذارد یا به خنده ای لبانش چون غنچه ای می شکفد، مثل این است که پاک ترین هوا را به ریه هایم دمیده اند … مشتاقانه منتظر روزی هستم که به اسم صدایم کند … مهشاد کوچولوی ناز ما، سه ماهه شد / ا

مهشاد 21

مهشاد 20

مهشاد 19

مهشاد 18