November 28, 2006 at 12:25 pm (Media, رسانه)
زمانی که من در نشریه پیام زنجان کار می کردم، علیه فعالیت های موذیانه سمپات های جریان تجزیه طلب پان ترکیست در زنجان که مدعی جدایی مناطق آذری نشین ایران و الحاق آن به جمهوری آذربایجان هستند، تلاش فراوانی کردم و به طور طبیعی آماج عنوان تهدیدها و دشنام ها قرار گرفتم. کار حتی به نوشتن شبانه شعار “زنده باد آذربایجان – مرگ بر معینی” (!) با اسپری روی دیوار نشریه هم کشید (فکر نمی کردم این اندازه مهم باشم و موفق در حالگیری!) الحق مدیریت نشریه هم مدافع این رویکرد بود و روشنگری علیه این جریان بدذات و دو رو در پیام زنجان همچنان ادامه دارد. من حتی بسیار قبل تر و در سال هفتاد و دو هم در قبال رویکرد حمایتی هفته نامه امید زنجان نسبت به تجزیه طلبان نامه ای اعتراض آمیز با ذکر مشخصاتم به این نشریه فرستادم که البته هیچ گاه چاپ نشد ولی اگر اشتباه نکنم یکی – دو شماره بعد، امید زنجان سرمقاله خود را به تکذیب اتهامات علیه خود مبنی بر همنوایی با پان ترکیسم اختصاص داد. این جریان در زنجان با رخنه در برخی از مطبوعات محلی و تشکلهای دانشجویی و هنری، توزیع اطلاعیه و دعوت از افراد شاخص شهره به ضدیت با فرهنگ ایرانی و تمامیت ارضی کشور، کار را حتی به تجلیل علنی از پیشه وری که رویای جدایی آذربایجان را از ایران زیر سایه استالین داشت، کشاندند. شروع تعارض جدی ما با این جریان به برگزاری همایشی در زنجان زیر عنوان بزرگداشت حکیم هیدجی بر می گردد. در این همایش به ظاهر علمی و فرهنگی که جو غالب بر آن هیجانی و سیاسی بود و به خصوص در اختتامیه آن، سمپات های جریان پان ترکیستی شور خود را به اوج رساندند و نیت واقعی خود را بروز دادند چنان که مشخص شد نام نیک حکیم هیدجی که از قضا اشعار فارسی وی تعمدتا مورد بی اعتنایی در این همایش قرار گرفت و تنها ارائه کننده مقاله به زبان فارسی هم در این همایش مورد هجمه قرار گرفت، صرفا سرپوشی است برای سربازگیری و طرح عقاید پان ترکیستی با حضور عناصر شاخص این جریان. پیام زنجان شدیدا علیه این همایش موضع گیری کرد و این آغازی شد بر انتشار اخبار و مقالاتی علمی و تحلیلی درباره ماهیت جریان پان ترکیست که کم و بیش تا کنون ادامه داشته است. پان ترکیست ها هم البته ساکت نبوده اند و به فحاشی و تهدید ادامه داده اند. این رویکرد انفعالی از جمله در قالب ارسال ایمیل های تهدید آمیز، مبتذل و حتی مستهجن نمود یافت. با وجود آن که می خواهم درباره این جریان در زنجان باز هم مطلب بنویسم اما در این بخش از نوشته ها ، یک نمونه از ایمیل های دریافتی را منتشر می کنم. در باره این که این ایمیل ها از کجا می آید و قرار است به کجا برسد بیشتر توضیح خواهم داد… پیشاپیش بابت درج متن مبتذل این نامه (با وجود حذف قابل توجهی از فحاشی ها) از همه شما عذرخواهی می کنم. کلماتی که به رنگ دیگر مشخص شده اند مربوط می شود به توضیحاتی که من به متن اضافه کرده ام. به طور کاملا واضحی متن نامه ها نشان می دهد که این جریان، اجرای پروژه فحاشی خود را به عناصر کم مایه و بی سوادتر خود سپرده است. /ا
بخشی از متن نامه: باز هم که در شماره قبلی نشريه پيام عرعر کرديد و اراجيف نوشتيد . خاک بر سرتان با اين چرت وپرت نوشتنتان که همه را به خودتان می خندانيد و خوب مسخره و ملعبه مردم شده ايد . اما اين که من جواب شما (فحش حذف شد) را بعد از يک هفته می دهم به خاطر مسائل امنيتی است (؟!) … درواقع اقدام گوگل کاری بسيار بسيار خوب بود (در معرفی تبریز به عنوان بخشی جدا افتاده از جمهوری آذربایجان ! ) و اين را بدانيد که زمانی گوگل شهر ما زنگان (پان ترک ها سعی دارند نام زنگان را جایگزین زنجان کنند) را هم در روی آذربايجان جنوبی خواهد آورد . من به مديريت گوگل ايميلی زدم و از اقدام آنها بسيار بسيار تشکر کردم به کوری چشم شما (فحش حذف شد) اما اينکه در مراسم ستارخان به دانشجويان دانشگاه دولتی زنگان ماشين داده نشد ولی دانشجويان با پول خود به مراسم رفتند و آن مراسم را اجرا کردند . هيچ عيبی ندارد دانشجويان زهرش را جای ديگر می ريزند (به تناسب فاعل و مفعول توجه دارید؟!) شما (فحش حذف شد) نگران آن نباشيد. ياشاسين بيرلشميش آذربايجان (زنده باد آذربایجان متحد) – ياشاسين تورک (زنده باد ترک – پان ترکیستها خیلی دوست دارند به جای ترک بنویسند تورک. شاید این طوری هویت شان راحت تر پیدا شود و هویت همان چیزیست که مدعی اند به دنبالش می گردند!)/ا
5 Comments
November 26, 2006 at 12:59 pm (Media, رسانه)
هنوز خوشی ناشی از شنیدن خبر حضور سه هم استانی در جمع برگزیدگان جشنواره مطبوعات از ذهنم خارج نشده بود که چند ساعت پیش شنیدم مدیران پنج نشریه زنجان در اعتراض به گسترش فشار بر مطبوعات در زنجان، انتشار نشریات خود را متوقف کرده اند… به معنای واقعی کلمه ناراحت شدم. پیام زنجان، البرز خرم، صدای زنجان، بهار زنجان و موج بیداری در حالی دست از انتشار کشیده اند که استاندار (که پیش از استانداری زنجان از سوی احمدی نژاد، شهردار یکی از مناطق تهران بود) و مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی این استان (که ریاست ستاد تبلیغات انتخاباتی احمدی نژاد را در زنجان بر عهده داشت) طی ماه های اخیر به طرق مختلف عناد خود را با جریان اطلاع رسانی مطبوعات محلی که عمدتا منتقد عملکرد دولت احمدی نژاد هستند، نشان داده بودند. البته از دولتی که صفار هرندی وزیر “فرهنگ” ش باشد، با آن سابقه مشعشع در دشمنی با جریان اصلاحات در سنگر روزنامه کیهان، نمی توان انتظار داشت مدیرکلی منصوب کند که در عرصه فرهنگ و فعالیت مطبوعاتی هر را از بر تشخیص دهد، اما می توان از احمدی نژادی که جورج بوش را به علت سانسور مورد ادعایش در رسانه های آمریکا به سخره می گیرد و او را شجاعانه به مناظره بدون سانسور دعوت می کند پرسید: حضرت رییس جمهوری! آیا این از نشانه های احمدی نژادی شدن دنیاست که از همه جیب های احمدی نژادش دم خروس بیرون می زند؟! یکی نیست وقتی به شما می گویند احتمالا بالای چشم تان ابرو تشریف دارد، یک لیوان آب خنک دستتان بدهد؟ …/ا
2 Comments
November 26, 2006 at 5:24 am (Media, رسانه)
از دیدن نام سه تن از روزنامه نگاران زنجانی در جمع برگزیدگان نهایی جشنواره امسال مطبوعات کشور خیلی خوشحال شدم. سمیه میناخانی و زهرا سعادتی از روزنامه مردم نو و فرشید امینی از دوهفته نامه ابرچای در حالی موفق شده اند به ترتیب در گزارش تحقیقی – مصاحبه و مقاله فرهنگی حائز رتبه برتر شوند که مطبوعات زنجان اینک معتبرترین نهاد مدنی در سطح استان محسوب می شوند و فعالان سیاسی و اجتماعی ناگزیر از رجوع به آن ها هستند. با این همه و در حالی که مساله اقتصاد در عرصه فرهنگ همچنان چالش عمده فعالان فرهنگی در کشور است، به نظر می رسد تقویت رویکرد حرفه ای در فعالیت مطبوعاتی می تواند تا حد قابل ملاحظه ای نظر صاحبان بنگاه های اقتصادی را به بهره گیری از استعداد و توانمندی رسانه های بومی ترغیب کند. /ا
به هر روی یک بار دیگر این موفقیت را به “مردم نو”یی های عزیز که برای چندمین بار جوایز مطبوعاتی را به نام این روزنامه زنجانی ثبت کرده اند، تبریک می گویم. این روزنامه با وجود این که ممکن است نواقصی داشته باشد (و من در بیان آن ها تا کنون ابایی نداشته ام) ولی به آبروی فرهنگی زنجان تبدیل شده است. این مهم جز از ایمان راسخ و ستودنی دوستان عزیز در این جریده به ادامه تلاش در زیر انواع فشارها ناشی نمی شود. چنین تلاش و ایمانی را باید ارج نهاد. /ا
1 Comment
November 25, 2006 at 5:36 am (Mahshad, مهشاد)
2 Comments
November 20, 2006 at 1:08 pm (A sense, یک حس)
خداوندا! مرا وسيله صلح خويش قرار ده
آن جا که کين است، بادا که عشق ورزم
آن جا که تقصير است، بادا که بخشايش آورم
آن جا که تفرقه است، بادا که يگانگی آورم
آن جا خطا است، بادا که راستی آورم
آن جا که شک است، بادا که ايمان آورم
آن جا که نوميدی است، بادا که اميد آورم
آن جا که ظلمات است، بادا که نور آورم
آن جا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم
خداوندا ! بادا که بيشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی يافتن
در پی فهميدن باشم تا فهميده شدن
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
چه با دادن است که می گیریم
با فراموشی خويشتن است که خويشتن را باز می يابیم
با بخشودن است که بخشايش به کف می آوريم
با مردن است که به زندگی بر انگيخته می شويم
فرانچسکوی قدیس
2 Comments
November 18, 2006 at 6:12 am (Political, سیاسی)
ایرنا به نقل از مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان اعلام کرده که نخستین جشنواره بین المللی تئاتر جهان اسلام در استان زنجان اوایل سال آینده برگزار می شود. محمد اجلی که به پاداش هدایت ستاد تبلیغات انتخاباتی احمدی نژاد در استان زنجان در آستانه بازنشستگی سکان هدایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان را برعهده گرفت، در حالی از برنامه ریزی برای برگزاری این جشنواره خبر داده که در کل استان زنجان یک سالن استاندارد برای اجرای تئاتر وجود ندارد و امکانات اقامتی برای مهمانانی از “جهان اسلام” در آن مهیا نیست. هر چند به نظر می رسد رویکرد دولت احمدی نژاد و شخص رییس جمهوری در ایفای نقش رهبری برای جهان اسلام در قالب اظهاراتی که فقط به درد صفحه اول روزنامه ها می خورد و قلم فرسایی مشتاقان جان بخشیدن به فضای جنگ و ستیزه جویی، در طرح این ایده به ظاهر هنری ولی در اصل سیاسی بی تاثیر نبوده است، ولی شاید لازم باشد جناب مدیر کل قبل از دوره افتادن برای گرفتن بودجه از این جا و آن جا (که به هر حال به بیت المال متصل خواهد بود)، لختی با خود بیندیشد که برگزاری چنین جشنواره پرهزینه ای در حالی که هنر تئاتر در دنیای اسلام حرفی برای گفتن ندارد و در ایجاد ارتباط با مخاطبان نیز ناتوان است، چه قله ای را خارج از عرصه سیاست بازی برای فتح برگزیده است؟! شاید جالب باشد که بدانید این اداره کل از پرداخت سیصد هزار تومان هزینه چاپ نشریه انجمن ادبی اشراق زنجان بازمانده است! این یعنی چیرگی سیاست بر هنر. فقط همین. / ا
2 Comments
November 18, 2006 at 6:10 am (Nostalgia, برای دلتنگی ها)
یک حیاط بزرگ انتهای یک کوچه بن بست با درختان گردویی که تقریبا همه کف باغچه بزرگ خانه را سایه می اندازند. تا چند سال پیش آمد و رفت زنبورهای عسل به کندوهای عسل در گوشه ای از باغچه نیز این خانه را هر چه بیشتر به طبیعت نزدیک کرده بود … قسمت مسکونی خانه را هم چند سال پیش کلا تخریب کردند و از نو ساختند… کسی که بخواهد درباره این خانه صحبت کند حتما به همین چیزهایی که من گفتم اشاره می کند … اما من این جا می خواهم از کسی که این روزها و شب ها تنهایی خود را در این خانه به خاطر زمان می سپارد صحبت کنم … مادر تنهای ساکن در این خانه سه فرزند جوان خود را طی کمتر از پانزده سال از دست داد: هر کدام به دلیلی و هر کدام روزی . در تابستان منحوس دو سال قبل هم ابتدا صمیمی ترین دوست و خواهر و با فاصله یک ماه همسرش را از دست داد. چند ماه قبل تر از آن هم کوچکترین فرزندش برای ادامه تحصیل راهی دیار غربت شده بود. وقتی هر از چند گاهی به خانه شان می روم چشمم به عکسی روی تاقچه می افتد که اوست و همسرش و فرزند غریب و یکی از نوه ها. همه رو به دوربین می خندند … آن شب بدون اینکه یادآوری کنم یادم هست که سالگرد درگذشت موسی است، که با هم خیلی رفیق شده بودیم، زنگ زدم تا با او صحبت کنم. خیلی خوشحال شد. با خودم تصور می کردم در آن قلعه سکوت و تنهایی، صدای زنگ تلفنی او را شاد می کند … شاید هیچ کس به اندازه آن درختان، وفادارش نمانده اند که همچنان هم سایه می بخشند و هم ثمر
Leave a Comment
November 14, 2006 at 9:55 am (Mahshad, مهشاد)
صورتم را می آورم جلو، جلو و جلوتر … تا جایی که نسیم بازدمش صورتم را نوازش کند … موهایش را بو می کشم … پیشانی اش را می بوسم … دستانش را می گیرم و روی چشمانم می گذارم … زل می زنم به ظرافت نهفته در انگشتانش، به چشمانش که وقتی خیره می کندشان به چشمانم، مسحورم می کند … وقتی سرش را روی سینه ام می گذارد یا به خنده ای لبانش چون غنچه ای می شکفد، مثل این است که پاک ترین هوا را به ریه هایم دمیده اند … مشتاقانه منتظر روزی هستم که به اسم صدایم کند … مهشاد کوچولوی ناز ما، سه ماهه شد / ا
2 Comments
November 14, 2006 at 9:54 am (Mahshad, مهشاد)
Leave a Comment
November 14, 2006 at 9:50 am (Mahshad, مهشاد)
Leave a Comment