October 31, 2005 at 5:13 am (Book, کتاب)

بعد از کتاب “یک مرد” اوریانا فالاچی دو کتاب خواندم که البته زیاد به دلم نچسبیدند. یکی داستان “دختر سروان” از پوشکین و دیگری “سفر” از محمود دولت آبادی. از پریروز هم خواندن کتاب “در خدمت تخت طاووس ” را آغاز کرده ام. این کتاب شامل یادداشتهای روزانه پرویز راجی آخرین سفیر شاه در لندن است و تا حالا که از خواندنش لذت برده ام. مقدمه راجی هم برای چاپ اول و هم برای چاپ دوم فارسی خیلی خوب است و با توجه به جایگاه نویسنده نکته های قابل تامل زیادی دارد. از جمله جایی به صراحت نوشته : ” هیچ کدام نمی توانیم منکر شویم که محمدرضا شاه پهلوی در به وجود آوردن یکی از بزرگترین و شاید دشوارترین دگرگونیهای تاریخ بشری که خود نیز سرگردان ترین و غم انگیزترین قربانی آن شد سهمی عمده داشت” یا ” استثنا در این میان (در میان مذهبیون) به زعم من سیمای تحسین برانگیز سید محمد خاتمی رییس جمهور ایران است. معمم بودن این مرد صلاحیت و شایستگی وافر او را چشمگیرتر می کند … خاتمی در یکی از سخنرانی های خود گفت: “در مصاف آزادی و دین٬ آزادی مآلا پیروز می شود”. این سخنی قابل تقدیر است. تلاش او برای خاتمه دادن به دو دهه انزوای بین المللی ایران نیز در خور توجه است و می تواند راه را بر سیلی از فرصتهای تازه مالی و بازرگانی بگشاید “./آ
2 Comments
October 22, 2005 at 11:41 am (Morals, اخلاق)
سکوت نعمت بزرگی است که معمولا در باره “فضیلتش” کمتر می دانیم! امام علی علیه السلام یک فرمول در این باره ارائه کرده: هنگامی که عقل انسان کامل گردد٬ گفتارش کوتاه می گردد. /س
4 Comments
October 18, 2005 at 4:30 am (Book, کتاب)
در پست ما قبل آخر درباره کتاب “یک مرد” نوشته اوریانا فالاچی – روزنامه نگار زن معاصر ایتالیایی – برایتان قدری نوشتم. “یک مرد” داستان مردی است به نام آلساندرو پاناگولیس که حدود سی و هشت سال قبل با سوقصدی نافرجام علیه پاپادوپولس – دیکتاتور نظامی یونان – بازداشت می شود. تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار میگیرد. در دادگاه محکوم به اعدام می شود ولی به علت فشار بین المللی اعدام نمی شود و به حبس ابد محکوم می شود. یک بار از زندان فرار میکند ولی دوباره دستگیر و در شرایط سخت تری زندانی می شود.
پس از پنج سال دیکتاتور او را می بخشد (بدون آن که او خواسته باشد). او قبل از آزادی با نوشته های فالاچی آشنا بوده و پس از آزادی با او ازدواج میکند. شرایط زندگی برای پاناگولیس پس از آزادی به هیچ وجه آسان نبود و بارها تهدید به مرگ شد چرا که قرار نبود کوتاه بیاید با این حال در انتخابات رای می آورد و راهی مجلس می شود. داستان زندگی سه ساله او پس از آزادی و درگیری اش با محافل قدرت یونان و همچنین زندگی زناشویی اش فراز و نشیب فراوانی دارد . فالاچی با قلم جادویی داستان را خیلی خوب توصیف کرده.
آن قدر دلم می خواهد در باره این کتاب و پاناگولیس که تا قبل از این کتاب با نامش آشنا نبودم بنویسم که حد ندارد! به نظرم هر کسی دغدغه فعالیت سیاسی دارد باید این کتاب را بخواند تا بداند یک مبارز سیاسی چگونه می تواند باشد و چگونه نباشد. توصیف های این کتاب درباره زندان انفرادی فوق العاده است (درباره زندان انفرادی هر چه بیشتر می خواندم بیشتر به یاد زندانیان سیاسی خودمان می افتادم و رنج هایی که تحمل کرده اند و می کنند). نقطه ضعفهای پاناگولیس هم در این کتاب مخفی نشده . مباحث متنوع و جذابی در کتاب آمده. فالاچی این کتاب را در قالب نامه ای برای پاناگولیس نوشته و واقعا گل کاشته. یک بار جایی که از آخرین خداحافظی اش با پاناگولیس نوشته اشکم درآمد! به هر حال خواندن این کتاب را به همه دوستانم که درباره انسان و دغدغه هایش ذهنی مشغول دارند توصیه می کنم. یغما گلرویی نیز البته کتاب را “عالی” ترجمه کرده است. یک کتاب 625 صفحه ای که پنج روزه می توان خواند و تمامش کرد!
این شعر هم در مقدمه ای که گلرویی بر این کتاب نوشته آمده: /س
باید به کودکان آموخت که جهان بی باطوم و گلوله زیباتر است
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود
هنوز هم با مشتی نخ و کمی کاغذ می شود به گیس طلای خورشید رسید
کودکی که با مسلسل بازی کند
جهان را نجات نخواهد داد
7 Comments
October 12, 2005 at 11:05 am (Book, Media, رسانه, کتاب)
نمی دانم این امکان را دارید که شبهای برره را ببینید یا نه. به نظر من این یکی کار مهران مدیری با همه کارهای قبلی اش فرق دارد. برره نمادی از یک جامعه سنتی است که به دروغ و آزار دیگران عادت کرده. آرمانشهرش جای کوچکی است به نام فسا. برای برره ای شدن باید سر کسی را کلاه گذاشت. باسواد بودن عیب است. همه چیز را می شود با پول خرید و جابجا کرد حتی تاریخ راحالا اسمش می تواند کمک به کودکان بی سرپرست باشد. پایین برره ای خوشی بالاببره ای را نمی بیند و بالعکس در حالی که هر دو همسایه اند و همزبان. خالی بستن و زور گفتن و دست انداختن و سر کار گذاشتن و پاچه خاری ارزش است. کولی نماد نوآوری است درحالی که خودش هم دقیقا نمی داند آن چه آورده به چه درد می خورد. حالا شاید همه اینها مد نظر خود مدیری نبیده باشد ولی من با دیدن شبهای برره خیلی از خودم خوشی در وکنم چرا که فکر وکنم این برره همان جامعه ایرانی خودمان بید در جایی کوچیکتر!/م
**
در این یک ماهه سه کتاب خوانده ام: عادت می کنیم (زویا پیرزاد) – شعبان جعفری (هما سرشار) و یک مرد (اوریانا فالاچی). سه کتاب که واقعا از خواندنشان لذت برده ام. … با خواندن عادت می کنیم حالا تشنه تر از همیشه برای کتاب بعدی پیرزادم. دغدغه های آرزو در عادت می کنیم به نظر من خیلی خوب توصیف شده. این رمان عالی شروع می شود و عالی خاتمه می یابد. شعبان جعفری (بی مخ) وقتی از خاطراتش با هما سرشار می گوید تو انگار به گذشته می روی همان روزهایی که نبودی یا شاید حتی اگر بودی نمی فهمیدی درایران عزیز چه خبر است. اوریانا فالاچی به طور خیره کننده وبا سبکی عالی از آلکوس نوشته : مبارز یونانی علیه استبداد که تا همین سی – سی و پنج سال پیش برای عقیده اش مرارت ها کشید. حالا باید کتابهای فالاچی را هم به لیست جستجوهایم برای کتاب های خواندنی اضافه کنم. از همه اینها یک نتیجه مشترک گرفته ام: اینکه انسانها با درد و رنج بالا می روند . همه دردی در سینه دارند . درد و انسان همزادند. از ماهیت درد بعضی ها که خبر دار می شوی درد خودت خنده دار می شود. الکی می شود. /ا
**
6 Comments
October 8, 2005 at 12:45 pm (Media, Remembrance, خاطرات, رسانه)
این اواخر حتما خبر حضور فیلم “خیلی دور – خیلی نزدیک” میرکریمی را در اسکار به نمایندگی از ایران شنیده اید. میرکریمی اصالتا زنجانی است هر چند به واسطه شغل پدرش خود میرکریمی متولد تهران است. پدرش تا همین سه ماه قبل که در قید حیات بود ساکن زنجان بود و در زنجان هم دفن شد.
میرکریمی قبل از اینکه برای همیشه از زنجان راهی تهران شود کارمند و حقوق بگیر اداره ارشاد زنجان بود و رییس انجمن سینمای جوان. وقتی که راهی تهران شد با شرکت سبزنما فیلم کارش را در عرصه فیلم و فیلم سازی جدی گرفت. “بچه های مدرسه همت ” سریالی بود که همه از میرکریمی به یاد داریم. چند کلیپ برای برنامه کودک و چند فیلم کوتاه و مستند “از فوتبال تا فوتبال” که شروعی شد برای ساخت سبک تازه ای از برنامه های ورزشی در ایران از جمله کارهای میرکریمی بود.
او در سینما کارش را با “کودک و سرباز” آغاز کرد که مورد توجه منتقدان قرار گرفت ولی نمی دانم چراتا کنون اکران نشده است. “زیر نور ماه” که اولین فیلم انتقادی جدی به روحانیت بود توسط میرکریمی ساخته شد. با اطمینان می توانم بگویم که اکثر شما نام این فیلم را شنیده اید. “اینجا چراغی روشن است” کار بعدی اش بود و بالاخره “خیلی دور – خیلی نزدیک”… سال گذشته این فیلم جوایز مهم جشنواره فیلم فجر را درو کرد.
فردای روزی که “خیلی دور _ خیلی نزدیک” درخشیده بود در محل کارم (همان محل کار قبلی میرکریمی) به یکی از همکاران قدیمی تر درباره میرکریمی می گفتم. او گفت: “آره یادش به خیر! همین جا پشت میزی که تو نشسته ای می نشست … ” .
نمی دانید تا این جمله را گفت چه حالی شدم. حالا من کجا میرکریمی کجا ولی مطمئن بودم و هستم که اگر میرکریمی به نشستن پشت همان میز اکتفا میکرد حالا “خیلی دور – خیلی نزدیک” ی نبود که برود به اسکار… باید می جنبیدم
**
برنامه جزر و مد شبکه سوم که موقع افطار پخش می شود اگر یک بخش مثبت داشته باشد مناجات سید مهدی شجاعی است و اگر تنها یک نقطه منفی داشته باشد آن نیست مگر وجود مجری پرمدعا یش که نامش را گذاشته اند “فرزاد حسنی”! همین مجری محترم با آب و تاب می گوید حالا برویم مناجات آسید مهدی رو بشنویم (انگار آسید مهدی نوه اوست!) و وقتی مناجات تمام می شود می بینیم همین دوست آ سید مهدی بینوا با دو لپ پر دارد حلیم می لمباند و می گوید “کاش به آ سید مهدی میگفتم دعا را طولانی تر بخواند”! خوب که من جای سید مهدی شجاعی نیستم تا مجبور شوم این توهین را تحمل کنم … مناجات را طولانی تر کنم که شازده حلیم بیشتری بخورد… حالا بماند ادا و اطوارهای مشمئز کننده جناب مجری که زود هم همه چیز بهش بر می خورد و درباره همه چیز هم خودش را صاحب نظر می داند …
7 Comments